شيخ حسين انصاريان
359
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
عدى كه كيش نصرانى داشت به شام گريخت ولى خواهرش به نام سَفّانه اسير شد . پيامبر صلى الله عليه و آله براى تعيين تكليف اسيران به مسجد آمد . دختر حاتم از جاى برخاسته ، گفت : يا رسول اللّه ! پدرم از دنيا رفته ، سرپرستم كه برادر من است به شام گريخته ، بر من به آزادى من منت گذار . حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمان داد لباس قابل توجهى به او دادند و وى را با احترام به شام فرستاد . عدى از ديدن خواهر با آن همه عزت و احترام شگفت زده شد . جريان كار را از او جويا گرديد ، خواهر هنگامى كه برخورد كريمانهء پيامبر صلى الله عليه و آله را به عدى گفت ، عدى پرسيد : تكليف ما با او چيست ؟ پاسخ داد : صلاح در اين است كه هرچه زودتر نزد او به روى ، اگر پيامبر باشد ، افتخار ، در ايمان آوردن به اوست و اگر پادشاه باشد به عزت مىرسى . عدى به سرعت حركت كرد و در مدينه در ميان مسجد ، خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى نمود ، حضرت او را به خانه دعوت كرد . در هنگام عبور به سوى خانه پيرزنى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده ، حاجت خود را اظهار داشت و با زيادهگويى و پُر حرفى پيامبر صلى الله عليه و آله را ايستاده نگاه داشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله هم با كمال حوصله و بردبارى به همهء سخنان او گوش داد ! عدى نزد خود گفت : اين راه و رسم پادشاهان نيست كه با حاجتمندى به اين صورت برخورد كنند . هنگامى كه به خانه رسيدند ، حضرت عدى را روى گليم نشانيد و خود در برابرش روى زمين نشست ، عدى گفت : براى من ناگوار است كه من روى گليم بنشينم و شما روى زمين باشيد ، حضرت فرمود : تو ميهمان مايى ! سپس فرمود : از اينكه مؤمن به اسلام نمىشوى آيا به خاطر فقر و تهى دستى ما و دشمنان فراوان ماست ؟ بىترديد دنيا اين گونه نمىماند . عدى با كمال