شيخ حسين انصاريان

350

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

حضرت ، چهار درهم به او عطا كرد و فرمان داد كه به سوى خانواده‌اش بازگردد آنگاه به بازار آمد و پيراهنى به چهار درهم خريد و پوشيد و خدا را سپاس گفت . پيامبر صلى الله عليه و آله از بازار بيرون رفت كه ناگاه مردى را عريان ديد كه مىگويد : اگر كسى مرا بپوشاند خدا او را از لباس بهشت خواهد پوشانيد ! حضرت پيراهن تازه خريده را از تن بيرون آورد و به نيازمند پوشانيد سپس به بازار برگشت و با چهار درهم باقى مانده پيراهنى ديگر خريد و پوشيد و خدا را سپاس گفت و به سوى منزلش بازگشت . در مسير راه آن كنيز را ديد كه هنوز ميان راه نشسته ، به او فرمود : چرا نزد خانواده‌ات بازنگشتى ؟ گفت : رفتنم به تأخير افتاده مىترسم به خانه باز گردم و مورد آزار قرار بگيرم ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : همراه من بيا و مرا نزد خانواده‌ات ببر كه از تو شفاعت كنم . پيامبر صلى الله عليه و آله تا درِ خانه آمد سپس گفت : درود بر شما اى اهل خانه ! ولى پاسخى نشنيد ! دوباره درود فرستاد ، باز پاسخش را ندادند ، بار سوم سلام كرد پاسخش را دادند ، فرمود : چرا بار اول و دوم جوابم را نداديد ؟ گفتند : اى پيامبر خدا ! سلامت را شنيديم ولى دوست داشتيم چند باره بشنويم ، حضرت فرمود : اين كنيز آمدنش به تأخير افتاده او را مؤاخذه نكنيد ، گفتند : اى رسول خدا ! ما او را به خاطر قدم‌هايت كه به سوى خانهء ما آمد در راه خدا آزاد كرديم ! پس پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : خدا را سپاس ، من دوازده درهمى با بركت مانند اين دوازده درهم نديدم ! دو عريان را پوشانيد و انسانى را از قيد بردگى آزاد كرد « 1 » .

--> ( 1 ) - الأمالى ، صدوق : 238 ، المجلس الثانى والأربعون ، حديث 5 ؛ الخصال : 2 / 490 ، حديث 69 ؛ روضة الواعظين : 2 / 427 ؛ بحار الأنوار : 16 / 214 ، باب 9 ، حديث 1 .