شيخ حسين انصاريان
326
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
وعلى ابن الحسين يك روز به مسجد مىشد ، يكى وى را دشنام داد ، غلامان وى قصد وى كردند ، گفت : دست بداريد از وى ، او را گفت : آنچه از ما بر تو پوشيده است بيشتر است ، هيچ حاجتى هست ترا كه به دست ما برآيد ؟ آن مرد خجل شد ، پس على بن الحسين جامهاى داشت ، به وى داد و هزار درم فرمود وى را . آن مرد مىشد و مىگفت : گواهى دهم كه اين جز فرزند پيامبران نيست . و هم از وى روايت است كه غلام را دوبار آواز داد ، جواب نداد ، وى را گفت : شنيدى ؟ گفت : شنيدم ، گفت : چرا جواب ندادى ، گفت از خُلق نيكوى تو ايمن بودم كه مرا نرنجانى ، گفت : شكر خداى را كه بندهء من از من ايمن است « 1 » .
--> ( 1 ) - كيمياى سعادت : 421 .