شيخ حسين انصاريان

316

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

آن نثارهاست كه حوريان بهشت كرده‌اند بر تزويج دخترم فاطمه ، گفت : با كه يا رسول اللّه ؟ گفت : با تو يا على . در مسجد نشسته بودم ، فرشته‌اى در آمد بر صفتى كه هرگز چنان نديده بودم ، گفت : نام من محمود است و مقام من در آسمانِ نديا . در مقام معلوم خودم بودم ثُلثى از شب گذشته كه ندايى شنيدم از طبقات آسمان كه : اى فرشتگانِ مقربان و روحانيان و كروبيان همه جمع شويد در آسمان چهارم . همه جمع شدند و همچنين سكان مقعد صدقى و اهل فراديس اعلى در جنات عدن حاضر گشتند . فرمان آمد كه اى مقربان درگاه و اى خاصگيان پادشاه ! سورهء « هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ » بر خوانيد . آنگه درختِ طوبى را فرمان آمد كه تو نثار كن بر بهشت‌ها بر تزويج فاطمهء زهرا با على مرتضى . . . پس طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حلّه‌ها باريدن گرفت . پس فرمان آمد تا منبرى از يك دانهء مرواريد سپيد در زير درخت طوبى بنهادند . فرشته‌اى . . . به آن منبر برآمد و خداى را جل جلاله ثنا گفت و بر پيامبران درود داده ، آنگه جبّار كائنات ، خداوند ذوالجلال قادر بر كمال ، بىواسطه ندا كرد كه : اى جبرئيل و اى ميكائيل ! شماها دو گواه معرفتِ فاطمه باشيد و من كه خداوندم ولىّ فاطمه‌ام و اى كروبيّان و اى روحانيان آسمان ! شما همه گواه باشيد كه فاطمهء زهرا را به زنى به على مرتضى دادم . . . حبيب مرا بشارت ده و با وى بگو كه ما اين عقد در آسمان بستيم ، تو نيز در زمين ببند . پس مصطفى ، مهاجر و انصار را حاضر كرد . آنگه روى فرا على كرد گفت : اى على ! چنين حكمى در آسمان رفت ، اكنون من فاطمه را به چهار صد درم كابين به زنى تو دادم ، پذيرفتى ؟ على گفت : يا رسول اللّه ! من