شيخ حسين انصاريان
303
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
راه و رسم مسلمانان دفن كرد « 1 » . اى كاش اين حقير فقير هم قلبى هم چون قلب آن راهب مسيحى مالامال از معرفت به ولايت اهل بيت عليهم السلام و عشق سوزان به وجود مبارك آنان مىيافتم تا دستگيرهء نجاتى براى آخرت در اختيارم قرار مىگرفت و اهل بيت عليهم السلام حلقهء غلامى مرا نسبت به خودشان به گوش جانم مىانداختند و با نظر كيميا ، مس وجودم را طلا مىكردند . من دردمندانه بر عمر گذشته تأسف دارم و با آنكه در ميان مردم به عنوان خادم اهل بيت عليهم السلام معروف هستم ، هر لحظه با زبان حال و قال با اين سرودهء ، به خود خطاب مىكنم : آتشى سر تا به پا افروختى * وندر آن آتش وجودت سوختى دور گشتى از گلستان وجود * دادى از كف مايهء بود و نبود گشته محروم از فيوضات إله * هم چو خيل عاصيانى رو سياه از چه رو اندر حجاب افتادهاى * لنگ و كور اندر سراب افتادهاى در خيالاتى و در چون و چرا * خود ندانى در كجايى در كجا مانده از راه و چرا درماندهاى * كاروان رفت از چه رو وا ماندهاى اندر اين عالم مگر كارى نبود * از ازل بهرت مگر يارى نبود در غم دنياى دونى آه ، آه * بىهش و مست و زبونى آه آه غافلى از دلبر جانانهات * آتشى افتاده در كاشانهات نغمهاى با ياد جانان ساز كن * تا به كوى حضرتش پرواز كن گر شوى خالص لبت خندان شود * جمله اجزاىِ وجودت جان شود « 2 »
--> ( 1 ) - وقعة صفين : 147 ؛ بحار الأنوار : 32 / 426 ، باب 11 . ( 2 ) - مؤلف .