شيخ حسين انصاريان
247
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
روحانيان كم نظير بود - حقايقى را مىنويسد كه اگر خود شاهد و ناظر آن نبود باورش مشكل بود ، مىنويسد : از جمله چيزهايى كه ما ( افراد خانواده ) از او ديديم و هم چنان براى ما مبهم ماند يكى اين است كه پدرم در روز يكشنبه 24 مهر ماه سال 1322 هجرى شمسى مطابق با 17 شوال سال 1362 هجرى قمرى در حدود دو ساعت از آفتاب درگذشت ، در حالى كه نماز صبحش را هم چنان كه خوابيده بود خواند و حالت احتضار بر او دست داد و پايش را به سوى قبله كردند و تا آخرين لحظه هوشيار بود و آهسته كلماتى مىگفت مثل اينكه متوجه جان دادن خودش بود و آخرين پرتو روح با كلمهء « لا إله إلّااللّه » از لبانش برخاست . درست در روز يكشنبهء هفتهء پيش از آن ، بعد از نماز صبح رو به قبله خوابيد و عبايش را بر روى چهرهاش كشيد ، ناگهان مانند آفتابى كه از روزنى بر جايى بتابد يا نورافكنى را متوجه جايى گردانند ، روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهرهاش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود ، شفاف گرديد ، چنان كه از زير عباى نازك كه بر رخ كشيده بود ديده مىشد و تكانى خورد و گفت : سلام عليكم يا رسول اللّه ! شما به ديدن اين بندهء بىمقدار آمديد ؟ پس از آن درست مانند اينكه كسانى يك يك به ديدنش مىآيند بر حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام و يكايك ائمه تا امام دوازدهم سلام مىكرد و از آمدن آنان اظهار تشكر مىكرد . پس بر حضرت فاطمهء زهرا عليها السلام سلام كرد ، سپس بر حضرت زينب عليها السلام سلام كرد و در اينجا خيلى گريست و گفت : بىبى ! من براى شما خيلى گريه كردهام ، پس بر مادر خودش سلام كرد و گفت : مادر ! از تو ممنونم ، به من شير پاكى دادى و اين حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت پس از