شيخ حسين انصاريان

156

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

حقيقى مىشمارد و با همهء وجودش در قول و عمل فرياد مىزند : « العبد و ما فى يده كان لمولاه » . بنده و آنچه در اختيار اوست ، براى مولايش مىباشد . يوسف عليه السلام بندهء واقعى و حقيقى حضرت ربّ العزّه بود و مالكيّت حق را نسبت به خود و مملوكيّت خود را نسبت به حق با همهء وجودش از روى شعور و عقل ، حسّ مىكرد كه هفت سال در اوج جوانى و شهوت در برابر بانوى زيباى كاخ نشين از خود مقاومت نشان داد و هرگاه آن زيباى مصرى و عشوه‌گر طنّاز از او درخواست كام جويى كرد با استوارى تمام در پاسخ او گفت : معاذ اللّه ! يعنى : خداى من و مالك و ربّ من - كه من مملوك و دست پرورده و در سيطرهء فرمان اويم - دوست ندارد كه من دعوت تو را اجابت كنم و دامن پاك خود را به گناه آلوده سازم و با طناب تو به چاه هلاكت افتم . من اگرچه در اوج جوانى هستم و در فشار شهوت و لذّت خواهى قرار دارم ، ولى از طرف ديگر در حريم ربوبيّت و مالكيت حق به سر مىبرم و مالك عزيز من به من اجازهء آلوده كردن خود به شهوت را نمىدهد . براى من روشن است كه غير او هرچه باشد جز ظلّ و سايه‌اى فانىشدنى چيزى نيست و من هرگز بر سايهء از دست رفتنى تكيه نمىدهم و خود را دچار پرستش غير نمىكنم . عارف باللّه با همهء وجود در صراط مستقيم حق است و جز در آن صراط حركت نمىكند ، فريب نمىخورد ، اسير نمىشود و خوار دنيا و گرفتار عذاب آخرت نمىگردد . معرفت و آگاهى و دانش توأم با ايمان و عشق عارف ، در روش و منش او به صورت حقايق اخلاقى و واقعيات عملى ظهور مىكند . آثار معرفت و آگاهى و ميوهء با ارزشش - عشق و محبت - را در سراسر