شيخ حسين انصاريان
84
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
فرمود : تا بيست مرغ آوريد و گفت : هر مريدى يكى را برداريد و جايى كه كس شما را نبيند بكشيد و بياوريد ، همه برفتند و بكشتند و باز آمدند ، الّا آن مريد كه مرغ زنده بياورد . شيخ پرسيد : چرا نكشتى ؟ گفت : از آن كه شيخ فرموده بود كه جايى بايد كه كس نبيند و من هرجا كه مىرفتم حق تعالى مىديد . جنيد گفت : ديديد كه فهم او چگونه است و از آن ديگران چگونه ؟ ! همه استغفار كردند « 1 » . 83 - صحبت كسى طلب كه . . . شيخ كبير ابو عبداللّه محمّد بن الخفيف گفته : يكبار شنيدم كه در مصر پيرى و جوانى به مراقبت نشستهاند بر دوام ، آنجا رفتم دو شخص را ديدم روى به قبله كرده سهبار سلام كردم ، جواب ندادند ؛ گفتم : به خداى بر شما كه سلام مرا جواب دهيد . آن جوان سر برآورد و گفت : يابن خفيف ! دنيا اندك است و از اين اندك اندكى مانده است ، از اين اندك نصيب بسيار بستان . يابن خفيف ! مگر فارغى كه به سلام ما مىپردازى . اين بگفت و سر فرود برد و من گرسنه و تشنه بودم ، گرسنگى را فراموش كردم ، توقف كردم و با ايشان نماز پيشين گزاردم و نماز ديگر گزاردم و گفتم : مرا پندى ده . گفت : يابن خفيف ! ما اهل مصيبتيم ، ما را زبان پند نبود ، كسى بايد كه اصحاب مصيبت را پند دهد . سه روز آنجا بودم با خود گفتم : چه سوگند دهم تا مرا پندى دهند . آن جوان سربرآورد و گفت : صحبت كسى طلب ، كه ديدن او تو را از خداى ياد دهد و هيبت او بر دل تو افتد و تو را به زبان فعل پند دهد نه به زبان گفتار « 2 » ! !
--> ( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 187 . ( 2 ) - عرفان اسلامى : 2 / 187 .