شيخ حسين انصاريان
111
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
كرده و خطاى در اجتهاد در پيشگاه خدا گناه و عيب نيست ! جرج جرداق لبنانى در « صوت العدالة » مىنويسد : بهترين فردى كه اخلاق و مشخّصات بنىاميه را مجسّم مىكند ، معاويه فرزند ابوسفيان است . اوّلين مطلبى كه از صفات معاويه به هنگام بررسى دقيق از اخلاق او به دست مىآوريم ، اين است كه بويى از انسانيّت و اسلام به مشامش نخورده است . اگر ما اسلام را انقلابى عليه اكثر رسوم و عقايد گذشتهء عرب بدانيم كه از جمله آنها - سودجويى ، كار براى نفع شخصى ، مردم را ساز و برگ جنگ دانستن ، ملّت را سرچشمهء قدرت و ثروت براى صاحبان نفوذ و مال شمردن ، مىباشد - در اين صورت بايد به طور جزم بگوييم كه معاويه هيچ ارتباطى با اسلام نداشت ! ! از طرف ديگر ، اگر اسلام را آيينى بدانيم كه به اوامر و نواهى خود مىكوشد ، تا اخلاق فردى و روش شخصى را مستقيماً اصلاح كند و مىكوشد كه افراد اجتماع را از راه ارتباط با خدا و ترساندن كافرين از آتش و بشارت مؤمنان به بهشت ، افرادى شايسته نمايد ، براى ما اين مطلب يقينى مىگردد كه معاويه هيچ ربطى به اسلام نداشته است . معاويه آن گاه كه بُسر بن ارطاة را به مدينه مىفرستد كه عليه على عليه السلام اخلالگرى كند اين توصيه را سرمايهء راه او قرار مىدهد : به سوى مدينه روانه شو ، مردم را متوارى كن ، به هركس برخوردى او را بترسان ، اموال كسانى را كه از دستورات ما اطاعت نمىكنند غارت كن . و وقتى سفيان بن عوف غامدى را به عراق براى مخالفت با على عليه السلام مىفرستد ، اين جملات را توشهء راه او قرار مىدهد : اى سفيان ! حملههاى ما به عراق ، رعبى در دلشان ايجاد مىكند و علاقمندان ما را خوشحال مىسازد و افراد ترسو را براى ما جلب مىكند ، هركه را همعقيدهء خود نيافتى به