شيخ حسين انصاريان
37
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
بهلول ، خردمند ديوانهنما بهلول آن داناى آگاه و حكيم بزرگ چون از طرف هارون عباسى به منصب قضا دعوت شد و وى را براى پذيرفتن اين شغل خطير در فشار قرار داد ناگزير خود را به ديوانگى زد و بر نى پارهاى سوار شد تا كودكان در پى او افتادند . مصادف با همين ايام مردى قسم ياد كرده بود كه ازدواج نكند مگر آن كه با نخستين كسى كه در راه ببيند در اين باره مشورت نمايد . اتفاقاً نخستين كسى كه در راه با او مواجه شد همان خردمند ديوانهنما بود . مرد به حكم سوگندى كه ياد كرده بود قضيهء خود را با او در ميان نهاد نظرش را در كار خويش بخواست ، خردمند ديوانهنما گفت : اگر دوشيزهاى را به همسرى بر گزينى سراسر سود است و هيچ گونه زيانى ببار نخواهد آورد و اگر بيوهاى را اختيار كنى نيمى سود و نيمى زيان است ، لكن اگر زن بچّهدارى به همسرى بردارى سراسر زيان است و هيچ گونه سودى در بر نخواهد داشت . آن گاه مركب چوبين را به جنبش آورد و گفت : از سر راه اسب من به يك سو شو كه لگد بر تو ننوازد . مرد از مقايسه آن گفتار حكيمانه با رفتار جنونآميز در حيرت شد و از داستان او جويا گشت . خردمند ديوانه نما گفت : اين گروه مىخواستند تا دين مرا تباه كنند امّا من تباهى عقل خويش را بهانه كردم تا دين خود را محفوظ دارم . و امواج نامرئى وساوس و تسويلاتش ، دستگاه حكومت عقل را از كار بازمىدارد و ديده بصيرت را چنان خيره و تيره مىكند كه از ديدن جمال حق عاجز مىماند .