شيخ حسين انصاريان

122

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

از دشمنان ملامت و از دوستان جفا * بودست سرنوشت ز روز الست ما گشتم زهجر غرقهء درياى اشك خويش * تا ماهى وصال كى افتد به شصت ما از آقا محمد جعفر دهاقانى خادم مدرسه صدر در مسئله فوت خان منقول است كه : بيمارى ايشان در كبد بود ، ميرزا مسيح خان دكترش بود ، وقتى خان بيماريش شديد شد ، من رفتم دنبال دكتر ميرزا مسيح خان ، گفت : شما چه نسبتى با خان داريد ؟ گفتم : خادمش هستم ، دكتر گفت : من نمىآيم ، خان آدم كوچكى نيست ، من براى عيادت مىآيم . آمدم جريان را براى خان گفتم ، خان فهميد گفت : برو بگو براى عيادتم بيايد ، آن گاه طبيب به خدمتش آمد ، خان تبسم كرد و به او گفت : هر چه تو مىدانى من هم مىدانم من چاق شدنى نيستم . ميرزا مسيح خان رفت ، دكتر شافتر خارجى را آورد ، دكتر شافتر نسخه نوشت ، دواهاى نسخه را از مريضخانه انگليسىها تهيه كرديم ، ولى خان آن‌ها را نخورد ! ! سه چهار ساعت از شب گذشته بود كه خان گفت رختخواب را رو به قبله كنيد ، سپس يك ليوان آب خورد و پس از خوردن آن به ذكر حق مشغول شد و چند لحظه بعد از دام تن و دنيا خلاص شد . تمام علما در آن شب حاضر شدند ، جماعت انبوهى آمده بودند ، تشييع مفصلى از او شد و آيت اللّه آقا نجفى بر او نماز گذارد و در تكيهء ترك دفنش كردند رحمة اللّه عليه رحمة واسعة . مؤلف كتاب « تاريخ حكما و عرفاى متأخر صدر المتألهين » نزديك به پنجاه و دو نفر از شاگردان خان را نام مىبرد كه هر يك از اعاظم مراجع تقليد و حكما و عرفا