شيخ حسين انصاريان
118
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
فردا كه از درس مقرر برگشت كتاب را نزد آن مصاحب ناشناختهء خويش گذاشته تقرير روز را طلبيد و بيانى بهتر و كاملتر از استاد خود شنيد . از آن وقت خاضع گشته به استفاده پرداخت و آخر بر حفظ عهد خاموشى تاب نياورد همدرسان را خبر كرد و عاقبت كار به آنجا كشيد كه حضرت آخوند به درس گفتن وادار و مشهور كه به تازگى ابراهيم نامى در تهران مشغول به تدريس معقول شده است ! ! آرى ، اين است روش مردم بىهوا و انسانهاى كامل و رشد يافته و با خبران از حق و حقيقت و سالكان راه عشق و صفا و آراستگان به صفات محبوب ازلى و ابدى . هر كه در راه تو اول قدم از خويش بريد * هم به اول قدم آنجا كه همى خواست رسيد هيچ كس با تو نياويخت كه از خود نگريخت * هيچ كس با تو نپيوست كه از خود نبريد همه با ناله و آهند چه هشيار و چه مست * همه با حسرت و دردند چه پير و چه مريد زاهد از صومعه گر رخت به كوى تو كشيد * ما نخواهيم در آن كوى بجز درد كشيد آن كه آسان شمرد اين همه خون خوردن ما * دور از آن روى مگر شربت هجرى نچشيد جهانگيرخان قشقايى ، اعجوبهء مبارزه با نفس اين وجود مبارك و منبع فيض و محلّ رحمت ، فرزند خان قشقايى بود .