شيخ حسين انصاريان
55
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
در حقيقت ، جاندار منهاى حركت مساوى است با جاندار منهاى جان ، چنان كه انسان منهاى انديشه ، مساوى است با انسان منهاى انسانيّت . اين يك مسئلهء روشنى است كه براى اثباتش نيازى به استدلال و جر و بحث وجود ندارد . آنچه مهم است اين است كه اكثريت اسفانگيز بنى نوع انسان ، حركت به معناى طبيعى محض آن را ، دليل موجوديت خود تلقى مىكنند . آنان استدلالى كه به « من هستم » مىآورند ، اين است كه مىتوانند راه بروند ، مكان خود را تغيير دهند ، از يك موضعگيرى به موضعگيرى ديگرى منتقل شوند ، روابط خود را با طبيعت و انسانها دگرگون نمايند . در دوران ما اين گونه دلايل با حركتهاى سريعتر مثلًا هزار كيلومتر در يك ساعت با هواپيماى مدرن تقويت شدهاند . اين حركت همان مقدار دليل موجوديّت انسان است كه حركت كازارها و كهكشانها و حركت الكترونها و حركت عقرب و افعى و يك مگس در لجنزار ، دليل موجوديّت اين موجودات مىباشد . سرعت حركت انسان چگونه مىتواند با سرعت حركت نور قابل مقايسه باشد . ولى مىدانيم كه حركت نور كمترين ارزشى در برابر حركت دست يك انسان ندارد كه براى خورانيدن يك جرعهء شربت براى بيمارى كه نياز به آن دارد ، به كار مىافتد . حركت يك انسان از كرهء زمين به كرهء ماه با يك تحول انقلابى درونى وى از پستى به اوج انسانيّت چگونه قابل مقايسه مىباشد ؟ اگر يك انسان با سرعتى فوق سرعت نور - اگر قابل تصور باشد - همهء كهكشانها را در هم نوردد و برگردد ، ولى دو قدم براى انسانى كه در آتش مىسوزد و يا در آب غرق مىشود ، حركت نكند چه كارى انجام داده است ؟