شيخ حسين انصاريان
26
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
مىخواهم دوستى خود را با رضايت گرفتن از قصاب ، در حق من كامل كنى . ناراحتى از يك خلال دندان يكى از عباد شهر كربلا ، پس از انتقال به عالم برزخ ، به خواب دوستش آمد و به او گفت : روزى از يك مهمانى برمىگشتم ، ذرهاى از غذا در لابه لاى دندانم مرا رنج مىداد ، از حصير خرما فروشى كه روى سكوى درب صحن امام حسين عليه السلام جاى داشت به اندازهء يك خلال برداشتم ، دندان خود را پاك كرده ، سپس خلال را به زمين انداختم ، صاحب حصير حاضر نبود كه از او حلاليت بطلبم ، از مسئله غافل ماندم تا از دنيا رفتم ، اكنون ناراحت آن خلال هستم ، از آن خرما فروش جهت من رضايت بگير تا با رضايت او از رنج و سوز رهايى يابم . او لايق ديدار حجت خدا نيست در كتاب « الواعظ » نوشتهء عالم بافضيلت حاج شيخ محمّد على ربانى اصفهانى كه در چند جلد تدوين شده و محصولى از آيات قرآن و روايات است ، خواندم : دو نفر تصميم قطعى گرفتند خود را براى ديدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده كنند ، به تزكيهء نفس مشغول شدند ، چون در خود لياقت زيارت آن جناب را يافتند به مكه شتافتند ، يكى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسيد ، عرضه داشت : اگر اجازه بفرماييد دوستم نيز خدمت شما برسد ، حضرت فرمود : او لايق ديدار من نيست ؛ زيرا در راه سفر به مكه به زمين گندمزارى رسيديد ، او يك دانه گندم از خوشه چيد براى اين كه ببيند گندم رسيده يا هنوز خام است ، پس از بررسى كردن ، آن يك دانه گندم را به همان زمين انداخت ، كسى كه بدون اذن