شيخ حسين انصاريان
250
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
بازگرديد و به عقايد مردم معتقد شويد و يا اين كه رهگذران ، ناگهان مىبينند سرهايى آويزان است و بدنهايى قطعه قطعه است و خون شما بر زمين جارى است . خداوند عزيز دلهاى آن خداپرستان را محكم كرد و در ايمانشان تأييدشان نمود ، گفتند : اى پادشاه ! در دينى كه ما وارد شدهايم از روى تقليد نبوده است و از روى اكراه و اجبار بندهء دين نشدهايم ، فطرت ما از ما دعوت كرد و ما هم پاسخ داديم ، عقل به ما روشنى بخشيد و ما در كنار روشنى آن گردش نموديم ، ما را به سوى خداى يكتا دعوت كردند و ما غير از او خداى ديگرى قبول نمىكنيم . قوم ما كه به عبادت بت پرداختهاند ، از روى نادانى و تقليد است ، دليلى براى كار خود ندارند ، برهانى آن ها را راهنمايى نكرده است ، اين است آنچه ما به آن علم پيدا كردهايم و فكر ما به آن رسيده است ، هر چه مىخواهى دربارهء ما انجام بده . پادشاه گفت : امروز برويد ولى به شرط آن كه فردا بياييد تا دربارهء شما فكر و در داستان شما قضاوت كنم . جوانان خداپرست در خود فرو رفتند و در كار خويش به مشورت و تبادل نظر پرداختند كه چه عملى انجام دهند ، يكى از جوانان گفت : پادشاه از وضع ما آگاه گرديده و ما ديگر نمىتوانيم در مقابل وعده و تهديدهاى او و نويد و بيم او استقامت كنيم ، ما بايد دين خود را حفظ نموده و به شكاف اين كوه پناه ببريم ؛ زيرا گاهى در تاريكى شكاف كوه و تنگى آن ، آسايش خاطر است و براى انسان وسعت بيشترى از اين زمين پهناور كه نمىتواند خدا را مطابق ميل خود عبادت كند ، وجود دارد . مكانى كه ما را به دينى كه مورد اعتمادمان نيست دعوت مىنمايند براى ما قابل