شيخ حسين انصاريان

17

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

نه دام است اندرين جانب نه صياد * شكار آسوده است و طائر آزاد خوش آن استاد كاين آب و گل آميخت * خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت خوش آن درزى كه زرين جامه‌ام دوخت * خوش آن بازارگان كاين حله بفروخت مرا زين حال بس نام آورىهاست * به گردون بلندم برترىهاست * * * به دو خنديد دل آهسته كاى دوست * زنيكان خود پسنديدن نه نيكوست چنان رانى سخن زين تودهء گل * كه گويى فارغى از كعبهء دل ترا چيزى برون از آب و گل نيست * مبارك كعبه‌اى مانند دل نيست ترا گر ساخت ابراهيم آذر * مرا بفراشت دست حى داور ترا گر آب و رنگ و خاك و سنگ است * مرا از پرتو جان آب و رنگ است ترا گر گوهر و گنجينه دادند * مرا آرامگاه از سينه دادند ترا در عيدها بوسند درگاه * مرا باز است در هرگاه و بىگاه ترا گر بنده‌اى بنهاد بنياد * مرا معمار هستى كرد آباد ترا تاج ار زچين و كشمر آرند * مرا تفسيرى از هر دفتر آرند زديبا گر تو را نقش و نگارى است * مرا در هر رگ از خون جويبارى است تو جسم تيره‌اى ما تابناكيم * تو از خاكى و ما از جان پاكيم ترا گر مروه‌اى هست و صفايى * مرا هم هست تدبيرى و رايى در اينجا نيست شمعى جز رخ دوست * وگر هست انعكاس چهرهء اوست ترا گر دوستدارند اختر و ماه * مرا يارند عشق و حسرت و آه ترا گر غرق در پيرايه كردند * مرا با عقل و جان همسايه كردند در اين عزلتگه شوق آشناهاست * در اين گم گشته كشتى ناخدا ماست به ظاهر ملك تن را پادشاييم * به معنى خانهء خاص خداييم