شيخ حسين انصاريان
100
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
در محلّى زخمى است كه گوشت و پوست آن محل را خورده و دردى است در تن كه جايگير و مزمن شده ، اين دردى كه از من شناختى به پارهاى از مراهم محبّت و داروى توجّه آن را علاج كن . آن بزرگ به وى گفت : بپرس آنچه را مىخواهى از علاج اين مرض تا من جواب آن را يك يك به تو باز گويم . پرسيد : « ما عَلامَةُ الْخُوفِ مِنَ اللّهِ تعالى » . نشانهء ترس از خدا چيست ؟ جواب داد : « أَنْ يُؤمِنَكَ خَوْفُ اللّهِ تَعالى مِنْ كُلِّ خَوْفٍ عَنْ غَيْرِ خَوْفِهِ » . اين كه تو را از هر ترسى جز ترس از مقام خودش ايمنى دهد . چون اين بيان از آن بزرگ شنيد ، در حالش تغير كلّى پديد آمد ، نعرهاى زد و بيهوش بيفتاد ، پس از ساعتى به هوش آمد ، از آن عارف پرسيد : چگونه در دل بنده خوف پروردگار پديد آيد ؟ گفت : چون انسان از عوالم ديگر پاى بدين عالم نهد ، از هيچ راه تندرستى نخواهد داشت ، به منزلهء عليل و سقيم خواهد بود و عليل دفع علّت را به ناچار با غذا خوردن كند و بر كراهت دارو صبر نمايد از خوف گزيدن فنا بر بقا . چون اين الفاظ از شيخ بشنيد ، چنان فريادى كشيد كه جالسين مجلس را گمان اين شد كه روح از بدنش مفارقت نمود ، پس از لحظهاى سر برداشت پرسيد : « ما عَلامَةُ الُمحَبَّةِ لِلّهِ تَعالى » ؟ علامت عشق به خدا چيست ؟ گفت : « يا حَبيبى إِنَّ دَرَجَةَ الَمحَبَّةِ لِلّهِ رَفيعَة » . اى دوست جانى ، مقام دوستى با خدا بس بلند است . آنگاه از شيخ تمنّا كرد آنچه را گفتى براى من توضيح بده گفت : « يا حَبيبى إِنَّ الُمحِبِّينَ لِلّهِ تَعالى شَقَّ لَهُمْ عَنْ قُلُوبِهِمْ فَأَبْصَرُوا بِنُورِ الْقُلُوبِ إِلى جَلالِ عَظَمَةِ الإِلهِ الَمحْبُوبِ ، فَصارَتْ أَرْواحُهُمْ رُوحانِيَّةً ، وَقُلُوبُهُمْ حُجُبِيّةً ، وَعُقُولُهُمْ سَماويّةً