شيخ حسين انصاريان
237
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
ديدهء دل چو تو را ديد و خريدار تو شد * به وصالت پس از آن ديده به كس نگشادم گر به دامان وصالت نرسد دست اميد * به خيالت گذرد عمر و از اين هم شادم من و انديشهء وصل تو خياليست محال * فخرم اين بس كه تو گاهى بنمائى يادم آن زمانى كه دهم جان بسر كوى حبيب * عاشقان جمله بگوئيد مبارك بادم هوس خسروى و جاه و جلالم نبود * كه تو شيرينِ زمانى و منت فرهادم عندليب است غلام تو كه گويد همه دم * با غلامى تو در كون و مكان آزادم ( عندليب )