شيخ حسين انصاريان
162
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
سابق تكرار مىشود ، قطرهاى از اين آبها در اثر تقطير به هوا نمىرود چون يا انسانها و جانورها و گياهان از آن بهره بر مىدارند ، و يا زمين مىمكد و يا بخار مىشود و يا به دريا باز مىگردد . آب پيوسته اين مسافرت دوره را طى مىكند ، دريا بخار مىشود ، بخار ابر مىشود ، ابر باران مىشود ، باران جوى مىشود ، جوى رود مىشود ، رود دريا مىگردد . تا وقتى كه او بخواهد اين گردش ادامه خواهد داشت . آيا مادهء بى شعور ناتوان قادر به اين تقطير عظيم مىباشد ؟ هرگز ، اين ماده هنگامى كه به عالىترين مرحله تحول خود رسيد و انسان شد قادر به تقطير به اين بزرگى و عظمت نيست ، هر چند همهء افراد انسان در آن شركت كنند ، پس چگونه مىتواند قبل از تكامل و در مرحله بدايت قادر به آن باشد ؟ وقتى كه نه آب شيرينى مىشناخته نه آب شور . آيا اين سخن مانند اين نيست كه بگوييم رستم هنگام پهلوانى قادر به كشتن اشكبوس نبوده ولى هنگام شيرخوارگى قادر بود ؟ ! ! باران و برف اگر بيشتر از اندازه بود ، همه سودهاى آنها تبديل به زيان مىگرديد . سيلابها راه مىافتاد ، هر كوى و برزن را ويران مىكرد . درختان و گياهان را مىشست و مىبرد نه شهرى مىماند و نه دهى و نه باغى و نه بوستانى . مردابهاى بسيار در جميع مناطق پيدا مىشد و بهترين مؤسسه توليد حشرات مىگرديد ، فرآوردههاى اين مؤسسه زندهاى در روى زمين باقى نمىگذاردند ، گل و لاى آن قدر زمين را مىپوشاند كه ديگر قابل كشت وزرع نبود . براى جانوران جايى يافت نمىشد ، كم كم همگى نابود مىشدند ، جانوران كه مىرفتند انسانها در دنبالشان بودند ، آيا تشخيص مقدار احتياج زمين را به باران و دادن همان مقدار به زمينيان نشانهء او نمىباشد .