شيخ حسين انصاريان

124

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

هميشه در تلاش زياد كردن غلامان و حشم خويش وقت سپرى مىكرد و در پى اين بود كه از هر لذّتى خود را برخوردار و سير سازد و حرص و عطش خود را فرو نشاند ، او مىخواست به آخر حدّ تنعّم رسيده چشم و دلش سير شود . مال دنيا از آغاز ، اساس زينت و بهجت دنيا بوده و وسيلهء زندگى و قوام آن است ، ولى اين مرد شيطان‌زده آن را وسيلهء طغيان و مايهء تكبّر ساخته و با داشتن آن ، غرور و نخوت مىفروخت . بيچاره گمان مىكرد او تافتهء جدا بافته است و كسى نه حق دارد و نه مىتواند همدوش او باشد ، تا چه رسد به اين كه او را مقهور خود سازد . او چنين مىپنداشت كه همهء مردم مسخّر و زيردست اويند و لذا وقتى صحبت مىكرد بايد همه سرها را به زير افكنند و هر وقت اشاره مىكند بايد به خدمتش حاضر باشند . غلامانش همين معانى را معمول مىداشتند ، هر وقت صدا مىزد : پسر بيا ؟ در شتافتن به سويش از يكديگر سبقت مىجستند . او توقّع داشت اين انسان‌هاى زيردستش بنده‌هاى خالص باشند و آن بيچارگان هم اين معنا را بر خود واجب دانسته ، واى بر آن خدمتگزارى كه خيال نافرمانى وى را به دل بگذراند و محروميت نصيب آن غلامى كه در اطاعتش دير بجنبد . قارون در تاريخ بشريت مردى استثنايى و نوظهور نبود ، هستند مردمى كه راه و رسمشان اين است كه چون در خود قدرتى ديدند پا از گليم خود بيرون مىكنند و به مردم ظلم كرده ، سلطنت و قدرت خود را بر ديگران تحميل مىنمايند و علىرغم ايشان جبروت و سطوت خود را به خورد آنان مىدهند . اى كاش اين طبقهء توانگر كمى كوتاه مىآمدند و معناى زندگى صحيح را مىفهميدند و راه روشن آن را مىيافتند . آرى ، اگر مىيافتند مىفهميدند كه تنها داشتن مال گردن مردم را براى انسان خاضع نمىكند و مردم به طوع و رغبت در برابر انسان سر فرود نمىآورند ، بلكه