شيخ حسين انصاريان

238

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

گردد . چون از دجله برآمدم و پاى بر خاك نهادم قدرى گِل به پايم چسبيد و از زير آن تسمه‌اى چرمى به نظر رسيد . من جامه در پوشيدم و آن تسمه را بكشيدم ، هميانى از زير آن بيرون آمد نظر كردم هميانى پُر بود ، برگرفتم و در زير جامه پنهان كردم و به خانه آوردم . چون بگشادم در آن هزار دينار زر يافتم . به سبب آن زر قوّتى در من ظاهر شد و با خداى تعالى عهد كردم كه چون حال من نيكو شود صاحب اين هميان را طلب كنم ، چون بيابم تمامت آن زر را به دو رسانم و كار خويش را با طلبكاران پس از يافتن هميان قرارى دادم و درِ دكان بگشادم و خداى مهربان درِ رزق و ربح بر من گشاد و در مدت دوسال سرمايهء من چندين هزار دينار شد . چون موسم حج درآمد ، من در تعريف هميان و شناخت صاحبش كوشش كردم ولى هيچ نشانى نيافتم . يك روز در دكان نشسته بودم مردى بيامد با موى باليده و حالى ژوليده و جامه‌هاى كهنه كه اثر فقر و اضطرار بر وى ظاهر بود . گمان كردم كه مگر اين بندهء خدا يكى از فقراى خراسان است . قصد كردم كه درمى چند به دو دهم او بدانست پشت بگردانيد و به سرعت هر چه تمام‌تر برفت . من در شك افتادم و در عقب او بدويدم ، چون نيك نگاه كردم آن بازرگان خراسانى بود كه مرا هر سال از او چندان منفعت رسيدى . من از آن حال تعجّب بماندم و گفتم : اى فلان ، اين چه زىّ و هيئت است و تو را چه واقعه‌اى پيش آمد ؟ و آن مال و منال و خوبى و جمال تو كجا رفت ؟ او بگريست و گفت : حديث من طولانى و عجيب است با نشيب و فراز ! او را به منزل بردم و به حمام فرستادم و دستارى لطيف و درّاعه‌اى نظيف در او پوشاندم و چون از طعام و آشاميدنى و ضيافت و آنچه از لوازم آن باشد بپرداختم التماس كردم كه سبب تغيير حال و موجب آن تقرير فرماى . گفت : حال من در ثروت بر تو پوشيده نبود ، يكسال بر عادت مستمرّه استعداد