شيخ حسين انصاريان

233

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

چو مرد از اصل فطرت مستعدّ است * همه كار وى اندر دين مجدّ است چو گشتى مستعدّ اين سعادت * مكن تقصير در عين عبادت عبادت چون كنى از علم بايد * كه تا كارى تو را زانجا گشايد اگر بى علم باشد كار و بارت * يقين بر هيچ پايد روزگارت ( عطّار نيشابورى ) داستان محمد بن زيد علوى و شخصى از بنى اميه « در تواريخ معتبره آورده‌اند كه : عادت محمد بن زيد علوى معروف به داعى كه حاكم طبرستان بود بر اين قرار داشت كه در ابتداى هر سال كه كارگزاران دولت مشغول به تحصيل ماليات مىشدند ، در بيت‌المال نظر مىكرد و هر چه از سال گذشته باقى مانده بود بر جماعتى از قريش كه در آن ولايت بودند ، بر حسب اختلاف شأنشان قسمت مىكرد و هر يك را فراخور حسب و نسب نصيبى مىداد . يك سال بنابر عادت مقرّر بر مقرّ حكمرانى نشسته بود تا مرسومات و ارزاق را به اهل استحقاق برساند . اول بنى هاشم را نصيب فرمود . چون از تمامت بنى هاشم فارغ شد فرمود : تا بنى عبد مناف را آواز دادند . مردى برخاست و گفت : من از بنى عبد منافم . داعى گفت : از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از بنى اميّه . گفت : از كدام بطن ؟ آن مرد خاموش شد . گفت : مگر از فرزندان معاويه‌اى ؟ گفت : آرى . داعى گفت : از كدام فرزند ؟ باز خاموش شد . گفت : مگر از فرزندان يزيدى ؟ گفت : بلى . گفت : بدانديشه‌اى است تو را و خطا تدبيرى افتاده است كه قصد اين ولايت كرده‌اى كه وُلات اين ولايت آل ابى طالبند و ايشان را از شما طلب خون قصاص است به جهت سيّد ايشان حسين بن على عليهما السلام و تو را از اين به بعد هرگز چاره نبود ، چه اگر غرض استمداد و استعانت بود در شام و عراق جمعى توانستى يافت كه به جدّ تو تولا