شيخ حسين انصاريان

229

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

شنيدنى او را از شنيدنى ديگر سرگرم نسازد ، اى كه پافشارى اهل اصرار او را دلتنگ نكند ، از تو مىخواهم كه در همين ساعت براى من فرج و راه گريزى از آن جا كه اميد دارم قرار دهى . . . چند نوبت همين بگفت . بدان خدايى كه جز او خدايى نيست ، هنوز دعا تمام نكرده بود كه درِ زندان بگشادند و او را آواز دادند . برخاست و گفت : اگر عافيت باشد به خدا كه شما را در دعا فراموش نكنم و اگر حالى ديگر بود خداى در دنيا به رحمت و ثواب در آخرت جمع گرداند . روز ديگر شنيديم كه دست تعرض از او كوتاه كردند و او را مطلق العنان گردانيدند ، به بركت اخلاص اين دعا . » دعاى خفى اللُّطف و نجات از مرگ « هارون الرشيد روزى به يكى از خدمتكاران خود گفت كه چون شب درآيد به فلان حجره رو و در بگشا و آن كس كه در آن جا يا بى بگير و به فلان صحرا رو و در فلان موضع قرار بگير كه آن جا چاهى است آماده ، او را زنده در آن چاه افكن و چاه را به خاك انباشته كن و بايد كه فلان حاجب با تو باشد . آن شخص به موجب فرمان ، آن حجره بگشاد ، در آن جا نوجوانى ديد در غايت جمال و لياقت و ظرافت و لطافت كه آفتاب از نور روى او خجل شدى . او را بگرفت و به جبر هر چه تمام‌تر وى را به طرف محل مقصود حركت داد . جوان گفت : از خداى بترس كه من فرزند رسول خدايم ، اللَّه اللَّه كه فرداى قيامت جدّ مرا بينى و خون من در گردن تو باشد ! مأمور هارون سخن وى را هيچ التفات نكرد و آن جوان را كشان كشان در آن موضع برد كه هارون دستور داده بود . جوان چون هلاك خود معاينه ديد ، از جان نوميد گشت و گفت : اى فلان در هلاك من تعجيل مكن كه هر گه كه خواهى توانى ، مرا چندان امان ده كه دو ركعت نماز بگزارم ، بعد از آن تو دانى بدانچه تو را