شيخ حسين انصاريان

219

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

اى رونق هر گلشنى ، وى روزن هر خانه‌اى * هر ذرّه از خورشيد تو ، تابنده چون دُردانه‌اى اى غوث هر بيچاره‌اى ، واگشت هر آواره‌اى * اصلاح هر مكّاره‌اى ، مقصود هر افسانه‌اى اى حسرت سرو سهى ، اى رونق شاهنشهى * خواهم كه ياران را دهى ، يك يارِ بى يارانه‌اى در هر سرى سوداى تو ، در هر لبى هيهاى تو * بى فيض شربتهاى تو ، عالم تهى پيمانه‌اى هر خسروى مسكين تو ، صيد كمين شاهين تو * وى سلسلهء تقليب تو ، زنجير هر ديوانه‌اى هر نور را نارى بود ، با هر گلى خارى بود * بهر حرس مارى بود ، بر گنج هر ويرانه‌اى ( مولوى ) داستان ابوجعفر همدانى و عقد « 1 » مرواريد « چون معتصم بر سرير حكومت نشست ، ابوجعفر همدانى را به منادمت خويش مخصوص ساخت . شبى به او گفت : داستانى بگو تا لحظه‌اى خاطرم مشغول گردد . ابوجعفر گويد : گفتم : اگر فرمان باشد قصه‌اى كه در جوانى به من گذشت عرض كنم ، گفت : بگوى . بر زبان آوردم كه روزگارى به واسطهء بيكارى ، تنگ‌دستى عظيم پيش من آمد و چون مدتى در محنت فقر و فاقه گذرانيدم درهمى چند قرض كردم و به خدمت ابودُلَف خزرجى پيوستم و به حبل دولت او تمسّك جستم . روزى ابودلف گفت :

--> ( 1 ) - عِقد : گردن بند .