شيخ حسين انصاريان

32

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

عداس پرسيد از كجا دانستى كه يونس كيست ؟ فرمود : خدايم به من خبر داده است ، پس او را دعوت به اسلام كرد ، عداس مسلمان شد و به خاك افتاده سجده كرد و صورت و دست و قدم‌هاى آن حضرت را كه خون از آن جارى بود بوسيد ، چون نزد ارباب خود باز گشت به دو گفت : واى بر تو ! اين مرد با تو چه كرد كه سجده كردى و چرا قدم‌هاى او را بوسيدى ؟ عداس گفت : او مرا به امرى خبر داد كه جز پيغمبر خدا بدان دانا نيست ، به دو خنديدند و گفتند : اين مرد تو را از كيش مسيح باز داشت . قريب يك ماه حضرت در طائف بود و هر روز مردم را به دين اسلام دعوت مىكرد و هر چه مىتوانستند او را آزار مىدادند و هيچ كس ايمان نياورد تا اين كه بدن مباركش از شدّت صدمه ورم كرد و به طرف مكّه باز گشت . در بين راه زير سايهء درخت انگورى نشست و مشغول راز و نياز و مناجات با پروردگارش گرديد و عرضه داشت : اللّهُمَّ إنّى أشْكُو إلَيْكَ ضَعْفَ قُوَّتى ، وَقِلَّةَ حيلَتى وَهَوانى عَلَى النّاسِ ، أنْتَ أرَحمُ الرّاحِمينَ ، أنْتَ رَبُّ الْمُسْتَضْعَفينَ وَأنْتَ رَبّى ، إلى مَنْ تَكِلُنى ؟ إلى بَعيدٍ يَتَجَهَّمُنى ، أوْ إلى عَدُوٍّ مَلَّكْتَهُ أمْرى ؟ إنْ لَمْ يَكُنْ بِكَ عَلَىَّ غَضَبٌ فَلا ابالى و لكِنْ عافِيَتُكَ هِىَ أوْسَعُ لى . أعُوذُ بِنُورِ و جْهِكَ الَّذى أشْرَقَتْ لَهُ الظُّلُماتُ وَصَلَحَ عَلَيْهِ أمْرُ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ مِنْ أنْ يَنْزِلَ بى غَضَبُكَ أوْيَحُلَّ عَلَىَّ سَخَطُكَ ، لكِنْ لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى ، وَلا قُوَّةَ إلّابِكَ . « 1 » خداوندا ، از ناتوانى ، بيچارگى و خوارى خود نزد مردم به تو شكايت مىآورم ، تو مهربان‌ترين مهربانانى ، تو پروردگار مستضعفانى ، تو پروردگار منى ، مرا به كه واگذارى ، بيگانه‌اى كه از من روى در كشد ، يا به دشمنى كه

--> ( 1 ) - بحار الأنوار : 19 / 22 ، باب 5 ، حديث 11 ؛ سيرهء رسول اكرم صلى الله عليه و آله : 418 .