شيخ حسين انصاريان
26
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
بدعت را ] كه بر دوش عقل وجان آنان است برمىدارد ؛ پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را [ در برابر دشمنان ] حمايت كردند و ياريش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند ، فقط آنان رستگارانند . آنها نمىتوانستند جملات حكيمانهء پيامبر به خدايان قلّابى خود را تحمّل كنند چون بدانها خو گرفته بودند ، امّا ابولهب و ابوجهل و وليد كه پيشرو مخالفان و سلسله جنبانان اين دشمنى بودند به ديدهء ديگرى به اين پيشامد جديد مىنگريستند . آنها مىدانستند اگر مردم آزادى را حس كنند ، ديگر بردگى نخواهند كرد ، اگر بردگى از ميان برود اين تن پروران بيكار بدبخت خواهند شد ، چه بكنند ؟ از مغز كسانى كه مقياس خوشبختى را پول مىدانند چه فكرى تراوش مىكند ؟ مسلّماً فكرشان بر محور پول مىگردد ، پس بايد دعوت محمّد صلى الله عليه و آله را با پول متوقّف كنند ، مگر نه آن است كه آنان همه چيز خود را با پول به دست آوردهاند ، با پول خانه ساختهاند ، با پول صدها كنيز و غلام به دور آنان مىگردند ، با پول بتخانه به راه افتاده است ، پس براى آن كه چراغ حق را خاموش كنند ، بايد به پول توسّل جويند . در « تاريخ يعقوبى » آمده : « قريش ابوطالب را گفتند : برادر زادهات خدايان ما را به زشتى نام مىبرد ، ما را ديوانه مىخواند ، پيشينيان ما را به گمراهى نسبت مىدهد ، بگو از اين دعوت باز ايستد تا مال خود را در اختيار او گذاريم . محمّد صلى الله عليه و آله در پاسخ گفت : خدا مرا بر نينگيخته است كه مال دنيا بيندوزم و مردم را به دنيا دوستى بخوانم ، مرا برانگيخته است تا دعوت او را به مردم برسانم و خلق را به دو بخوانم . قريش چون دانستند محمّد را با پول نمىتوان خريد به فكر افتادند ابوطالب را از حمايت او باز دارند .