شيخ حسين انصاريان
246
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
سازيد . چون هنگام بازگشت ايشان رسيد به من خبر دادند ، من بند از پاى خود برداشتم و همراه ايشان رفتم تا به شام رسيدم و آن جا پرسيدم چه كسى از همه بيشتر به مبانى مسيحيّت عالم است ؟ گفتند : اسقفى كه در كليسا است . پيش او رفتم و گفتم من به اين دين راغب شدهام و دوست مىدارم همراه تو باشم و براى تو و كليسا خدمت كنم و از تو دانش بياموزم و همراه تو نماز بگزارم . گفت : بيا و وارد كليسا شدم و او مردى نادرست بود ، به مسيحيان دستور مىداد صدقه دهند و چون صدقات را مىآوردند براى خود اندوخته مىكرد و به فقرا نمىداد ، آن چنان كه هفت كوزه زر و سيم اندوخت و من كه ديدم چنان مىكند او را سخت دشمن مىداشتم . چون از دنيا رفت و مسيحيان براى خاكسپارى او جمع شدند به ايشان گفتم : اين مردى نادرست بود ، به شما دستور پرداخت صدقه مىداد و شما را به آن تشويق مىكرد و پس از اين كه صدقه را مىآورديد براى خود اندوخته مىكرد و چيزى از آن به درويشان نمىداد ، گفتند : اين مطلب را از كجا مىدانى ؟ گفتم : شما را به اندوختهاش راهنمايى مىكنم ، گفتند : چنان كن ، من جاى آن را نشان دادم و ايشان هفت كوزه انباشته از زر و سيم را بيرون آوردند و چون آنها را ديدند ، گفتند : به خدا سوگند هرگز او را به خاك نمىسپاريم و جسدش را بر دار كشيده سنگسار كردند . مرد ديگرى آوردند و به جاى او گذاشتند . سلمان مىگويد : او مردى بود كه من هرگز نديده بودم كسى نمازهايش را به خوبى او گزارد ، او نسبت به دنيا سخت بىميل و نسبت به آخرت به شدّت راغب بود و شب و روز را در عبادت مىگذراند ، من او را بسيار دوست مىداشتم چنان كه پيش از او هيچ كس را به آن اندازه دوست نداشتهام . روزگارى با او سپرى ساختم ، چون هنگام مرگش فرارسيد گفتم : اى فلان ! من