شيخ حسين انصاريان

222

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

آن قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد . در اين زمينه توانسته‌اند دور نمايى از جهان بالا و مسائلى از زمين در برابر چشم عقل قرار دهند ، كه همين مقدار هم انسان را چون ماهى فرورفته در آب ، غرق در بهت و حيرت و تعجّب مىكند . به گوشه‌اى از اين موضوع در سطور زير توجّه كنيد : « عالمى كه ستاره شناسان به ما نشان مىدهند مركّب است از هزاران ميليون كهكشان و هر كهكشان لانهء هزاران ميليون ستاره . در كنار يكى از آنها - كهكشان منظومهء شمسى - ستاره‌اى يافت مىشود كه داراى گرما و اندازه‌اى متوسّط است و اينك چون ستارگانى كه دورهء پيرى را مىگذرانند رنگش به زردى گراييده ، اين ستارهء زراندود خورشيد ماست كه خسرو سيّارگان مىناميم . در دير زمانى نامعلوم ، به علّتى ناشناخته قطعات و اجرامى به سوى خورشيد گرائيده و در درون آن به گردش در آمده‌اند ، زمين يكى از آن اجرام است . پوستهء زمين بيش از چند كيلومتر كلفتى ندارد ، در درون آن احجار و فلزات همچون توده‌اى از خمير با حرارتى سوزان به زير قشرى از بازالت « مرمر سياه » گرافيت « سنگ خارا » جا گرفته‌اند و همين قشر مانع از اشتعال آن است . در ميان اين دو آتش - موادّ سوزانى كه در درون پارهء ستارهء سرد شده محبوس مانده و شعلهء فروزان ستاره‌اى كه اين سياره به دور آن مىچرخد - بشر و مصاحبان او ، حيوانات مسكن گزيده‌اند ، اندك تغيير ممتدّى در انرژى خورشيد ، خواه كاهش باشد و خواه افزايش ، كافى است كه اين موجودات ناتوان را به ديار نيستى سوق دهد . فيزيك نجومى به ما مىآموزد كه آسمان صاف و بى ابر مجموعهء پهناورى است مركّب از خورشيدهاى بى شمار كه مانند مولكول‌هاى گازى كه به جنبش آورند ، در جهات بسيار متفاوت ، شتابان رفت و آمد دارند .