شيخ حسين انصاريان

213

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

مباد دل ز هواى تو يك زمان خالى * كه بى هواى تو دل تن بود ز جان خالى هماى عشق تو را ، هست آشيانه دلم * مباد سايهء اين مرغ از آشيان خالى ز روى تو ز زمين تا به آسمان پرنور * ز مثل تو ز مكان تا به لامكان خالى خيال روى توام در دلست پيوسته * ز مهر و ماه كجا باشد آسمان خالى دلم ز معنى عشقت تهى نخواهد شد * اجل اگر چه كند صورتم ز جان خالى به عاشقان تو دنيا خوشست و بىايشان * چو دوزخ است كه هست از بهشتيان خالى ( سيف فرغانى ) بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و برنامه‌هاى ايشان كلام را در آيات قرآن مجيد در شأن پيامبر عظيم الشأن باخواست حضرت ربّ العزّه دنبال مىكنيم : وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ » « 1 » و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم . او در جهانى به رسالت مبعوث شد كه سايهء شوم جهل و جاهليّت بر سر اهلش سايبان داشت و زور گويى و قلدرى ، غارت و آدم كشى و زنده به گور كردن دختران و هر نوع ستم و تجاوز در هر ناحيه‌اى كه انسان زندگى مىكرد امرى عادى بود . تفرقه بيداد مىكرد ، عقل از حركت ايستاده بود ، وجدان انسانيّت به خواب بود ، مردم ايران و روم و ساير مناطق و به خصوص عربستان در آتش ستم ستمكاران مىسوختند ، فريادرسى وجود نداشت ، آه مظلومان به دل سنگ ظالمان اثر نمىگذاشت ، باطن و ظاهر بشر به انواع پليدىها آلوده بود ، از توحيد و روشنايى و نورانيّت و سلامت نفس و جان خبرى نبود ، به دانش و دانشمند مىخنديدند ،

--> ( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 107 .