شيخ حسين انصاريان

178

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

لبخندى زد و دلداريم داد و بعد به پيش شتران از راه مانده و از كار افتاده آمد ، دست‌هاى با عظمت و پنجه‌هاى بلندش را پيش برد و سر و گوش شترها را نوازش داد . زبان بسته‌ها تا حرارت دست اين مرد را احساس كردند مثل اين كه جان تازه و جوانى تازه‌اى يافته باشند ، از جا برجستند و به رقص و طرب آمدند . ميسره مىگفت و خديجه مىشنيد ، در اين حال ديگر صداى ميسره به گوش خديجه نمىرسيد ؛ زيرا فكرش مستقلًّا با امين صحبت مىكرد و از امين صحبت مىشنيد . او به خاطر خطوط مشتركى كه در پاكى و فضيلت با امين داشت به دوست و محبوب راه يافته بود ، ديگر چه حاجت به اين كه با ميسره حرف بزند ؟ بىاختيار به او مىگويد : بس است ، علاقهء مرا به او دو چندان كردى ، برو تو و همسرت را آزاد كردم و دويست درهم و دو اسب و لباس گران‌بهايى در اختيارت مىگذارم . سپس آنچه را از ميسره شنيده بود براى ورقة بن نوفل كه داناى عرب بود نقل مىكند ، او هم در جواب مىگويد : صاحب اين كرامات پيامبر است ! خديجهء بزرگوار اين انسان و الا ، كه معارف اسلامى درباره‌اش گفته‌اند : خديجه از زنان بافضيلت بهشت است . « 1 » شيخ متقدّمين حضرت صدوق از رسول اسلام صلى الله عليه و آله نقل كرده كه : بهشت مشتاق چهار زن است : مريم ، آسيه ، خديجه ، فاطمه . « 2 » و هم اوست اوّل زنى كه بىچون و چرا در لحظهء اوّل بعثت به تمام واقعيّت‌هاى الهيّه ايمان آورد . روزى در خانه‌اش نشسته بود و عدّه‌اى در منزل در خدمتش بودند ، از جمله يكى از دانشمندان يهود ، اتفّاقاً امين از آن جا گذشت ، دانشمند يهودى از خديجه خواست از امين بخواهد لحظاتى در آن مجلس شركت كند ، امين وارد مجلس شد ، دانشمند يهودى از امين خواست بگذارد علايم نبوّت را در صورت ظاهر او ببيند ،

--> ( 1 ) - بحار الأنوار : 43 / 51 ، باب 3 ، ذيل حديث 48 . ( 2 ) - بحار الأنوار : 43 / 53 ، باب 3 ؛ كشف الغمة : 1 / 466 .