شيخ حسين انصاريان

175

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

محمّد امين صلى الله عليه و آله گواهى مىداد - براى خديجه تعريف كرد . از جمله وقتى به بُصْرى رسيديم من و محمّد زير درختى فرود آمديم ، راهبى به نام نسطورا در آن جا بود ، گفت : زير اين درخت هرگز غير از پيامبر فرود نمىآيد ، سپس از من پرسيد آيا در چشمان اين جوان سرخى ديده مىشود ؟ گفتم : آرى ، گفت : او پيامبر و خاتم انبياست . از جمله در وقت داد و ستد با تاجرى بر سر موضوعى اختلاف پيدا كرد ، آن مرد گفت : به لات و عُزّى سوگند بخور تا من سخن تو را بپذيرم ، امين در پاسخ او گفت : پست‌ترين و مبغوض‌ترين موجودات پيش من همان لات و عزّى است كه تو آنها را مىپرستى . » « 1 » پيامبر و حِلْف الفضول « بيست سال قبل از بعثت ، مردى در ماه ذوالقعده وارد مكّه شد و متاعى در دست داشت ، عاص بن وائل آن را خريد و پولى كه متعهّد شده بود بپردازد نپرداخت . ميان آنان مشاجره شد . آن مرد ديد قريش در كنار كعبه نشسته‌اند . در برابر آنان ناله زد ، اشعارى سرود ، قلوب مردانى كه در عروقشان غيرت در جريان بود تكان داد ، از آن ميان زبير بن عبدالمطّلب برخاست و عدّه‌اى نيز با او همصدا شده در خانهء عبداللَّه بن جدعان انجمن كردند و با هم پيمان بستند و هم قسم شدند كه دست به اتّحاد و اتّفاق بزنند و تا آن جا كه امكانات اجازه مىدهد حقوق مظلوم را از ظالم بگيرند . مراسم پيمان تمام شد ، از آن جا برخاستند و به سوى عاص بن وائل آمدند و متاعى را كه خريده و عوض آن را نداده بود از وى گرفته به صاحبش تحويل دادند .

--> ( 1 ) - فروغ ابديّت : 183 - 188 ، برگرفته از بحث « از شبانى تا تجارت » ؛ ترجمهء نهاية الإرب : 102 ؛ بحار الأنوار : 15 / 18 .