شيخ حسين انصاريان

127

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

عبدالمطّلب ، بزرگترين فرزند خود حارث را مأمور كرد كه به يثرب برود و عبداللَّه را همراه خود بياورد ، وقتى وى وارد مدينه شد اطّلاع يافت كه عبداللَّه يك ماه پس از حركت كاروان با همان بيمارى ، چشم از جهان بر بسته است . حارث پس از مراجعت جريان را به عرض عبدالمطّلب رساند و همسر عزيزش را نيز از سرگذشت شوهرش مطّلع ساخت . آنچه از عبداللَّه باقى مانده فقط پنج شتر و تعدادى گوسپند و يك كنيز به نام امّ أيْمَن بود كه بعدها پرستار پيغمبر صلى الله عليه و آله شد . » « 1 » با ارتحال عبداللَّه ، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه پدر جان‌هاى آگاه و دل‌هاى حق پناه بود پيش از آن كه از مادر متولّد گردد از پدر يتيم ماند ، يتيم ماند تا از حال بى پدران عملًا آگاهى يابد و در آينده به غمگسارى يتيمان همّت گمارد ؛ يتيم ماند تا رحمت خدا را بيشتر در يابد و عنايت حق تعالى را بر وجهى كامل‌تر ادراك نمايد ؛ يتيم ماند تا با محروميّت از دامان عاطفت پدر در كنف مرحمت پروردگار موجوديّتى را كه بايد بيابد و بسان درّ يتيم اين گوهر گران بهاى گنجينهء آفرينش هر وقت و در هر حال دست رحمت خدا را تو گويى احساس كند و اين لؤلؤ شاهوار خلقت بى واسطه از سرچشمهء قدرتْ فيض فضيلت يابد و در فضاى ملكوت اعلى كه از آن اوست بال همّت گشايد ، با استفاضه از حقْ رحمت باز يابد و به جميع ما سوى اللَّه افاضه فرمايد . عبداللَّه رفت و همسرش را تنها گذاشت هر چند تنهاى تنها هم نبود كه كودكى در جوف خويش داشت ، كودكى كه به يُمن احسان خدا هر روز بزرگ و بزرگتر مىشد و به حوزهء ولادت نزديك و نزديكتر مىگشت . از سوى ديگر آمنه ، آن دُرّ صدف عفّت و عصمت و وقار و ايمان و صبر و استقامت و صفا و وفا تنها نبود كه خدا با او بود ، خداى محمّد صلى الله عليه و آله او را وانگذاشته بود ، خداى عالم او را ترك نگفته بود ، چه ، خدا را با كودك آمنه كارها بود و هدايت

--> ( 1 ) - فروغ ابديّت : 118 .