شيخ حسين انصاريان

10

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

همواره انسان را در اين معبد بزرگ دنيا كه براى ناآگاهان ، تنها جاى خور و خواب و خشم و شهوت است ، در حال تعلّم حقايق و واقعيت‌هاى موجب رشد و كمال ، نگه مىدارد . بنابراين ، اگر كسى معناى دعا و نيايش را واقعاً بفهمد ، همين جهان هستى در عين حال كه معبدى است بزرگ ، دانشگاهى است كه عالىترين دروس دربارهء « انسان آن چنان كه هست » و « انسان آن چنان كه بايد و شايد » را براى وى تعليم مىدهد . آرى ، در آن حال كه مردم بىخبر از كمال ، كتاب بزرگ هستى را به عنوان يك بالش زير سر خود مىنهند و به خواب عميق جهل و خودخواهى فرو مىروند ، نيايشگران آگاه از همين كتاب ، در حال نيايش ، حقايقى را مىخوانند كه از ذهن آن بىخبران خطور نمىكند : گر چه مقصود از كتاب آن فن بود * گر توأش بالش كنى هم مىشود 3 - نخستين سازندگى دعا كه در يك انسان آگاه به وجود مىآورد ، اين است كه وى را به نيازِ قرار گرفتن در جاذبهء كمال ، آگاه مىسازد و آنگاه او را در جاذبهء مزبور قرار مىدهد . دريافت نقص و نياز براى يك انسان آگاه از منبع جوشان اشتياق به كمال در درون مبدأ ، حركتى است كه ادامهء آن را تا ورود به منطقهء كمال تأمين مىنمايد . 4 - كسى كه آگاهانه به نيايش مىپردازد ، پيش از تلفّظ نخستين كلمهء دعا مخصوصاً در موقعى كه آن كلمه « خدايا » باشد حالتى فوق حالات معمولى مغزى و روانى را - اگر چه در يك لحظه - از درون خود احساس مىكند كه هيچ نامى براى آن جز لبّيك خداوند نتوان گذاشت : بلكه آن اللّه تو لبّيك ما است * وان نياز و درد و سوزت پيك ما است نى تو را در كار ، من آورده‌ام * نه كه من مشغول ذكرت كرده‌ام حيله‌ها و چاره‌جويىهاى تو * جذب ما بوده گشاده پاى تو درد عشق تو كمند لطف ما است * زير هر يا ربّ تو لبّيك‌ها است هست لبّيكى كه نتوانى شنيد * ليك سر تا پا توان آن را چشيد