الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

361

مفاتيح الجنان (فارسى)

تندى مىوزيد و تاريكى همه‌جا را فرا گرفته بود ، به چاه آب رسيد ، چاهى بود بسيار عميق و تاريك ، و حضرت دلوى نيافت تا از چاه آب بگيرد به ناچار وارد چاه شد ، و مشك را پر كرده بيرون آمد ، به جانب اردوى اسلام حركت كرد ناگاه باد سختى وزيد ، كه آن حضرت از سختى آن نشست ، تا بر طرف شد ، سپس برخواست و به حركتش ادامه داد كه ناگهان باد سخت ديگرى مانند آن وزيدن گرفت ، آن حضرت دوباره نشست تا آن باد هم آرام گرفت ، چون برخاست و به سوى سپاه اسلام حركت كرد ، باز بادى به همان صورت وزيد ، آن حضرت نشست و پس از فرو نشستن باد ، خود را به پيامبر اسلام رساند ، حضرت فرمود : يا ابا الحسن چرا دير آمدى ؟ عرض كرد سه مرتبه بادى وزيدن گرفت كه بسيار سخت بود و مرا لرزه فرا گرفت و دير آمدنم بخاطر فرو نشستن بادها بود . پيامبر فرمود : يا على آيا دانستى آنها چه بودند ؟ عرض كرد : ندانستم ، فرمود : بار نخست جبرئيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند و بار دوم ميكاييل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند ، و پس از آن اسرافيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند و آنان براى يارى دادن به ما نازل شدند . فقير گويد : قول آن كسىكه گفته در يك شب براى امير المؤمنين سه‌هزاروسه منقبت ( كمال و برازندگى ) بوده ، اشاره به همين شب است و سيّد حميرى در مدح آن حضرت در قصيدهء خود به اين معنا اشاره كرده به خد و نعمتهايش سوگند مىخورم * و شخص در برابر آنچه گفت مسئول است بدرستىكه على بن ابيطالب * وجودش بر تقوا و نيكى سرشته شده است چنين بود ، وقتى برق نيزه‌ها تنور جنگ را مىافروخت * و پهلوانان از عرصه فرار مىكردند به جانب حريف مىشتافت و در دستش بود * شمشير بر آن تيز صيقلى شده مانند راه رفتن شير غران در ميان بچه‌هايش * كه آنها را از بيشه براى شكار به ميدان آورده على همان است كه در شبى بر او * ميكاييل و جبرييل سلام كرد