عبدالحسين بينش

51

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)

آلفونسوى بيچاره به آوردگاه نظاره مىكرد و جز بدبختى خود و يارانش چيزى نمىديد . در ميدان وسيع نبرد جز از روى مرده و خون نمىشد گذشت . شب هنگام آلفونسو - ى ششم - يارانش را منظم كرد و آن پشته را ترك گفت . چون به طليطله رسيدند ، هر چه جست و جو كرد از دلاوران ، شجاعان و يارانش كسى را نيافت و چيزى جز صداى كسانى كه در غم آنان نوحه‌سرايى مىكردند نشنيد . او اندوهگين شد و آن قدر نخورد و نياشاميد تا جان باخت . از او تنها يك دختر باقى ماند كه ادارهء امور را به او سپرد و آن دختر در باروى طليطله پناه گرفت . ابن عباد نزد سلطان يوسف رفت ، با او مصافحه كرد ، به او تبريك گفت و از او سپاسگزارى كرد و او را ستود . يوسف نيز استقامت و پايمردى ابن عباد را ستود و از حال او در هنگامى كه لشكريانش او را تسليم كرده راه فرار پيش گرفتند پرسيد . او در پاسخ گفت : « آنان خود در نزد شما حاضرند و خودشان بايد برايتان بگويند » . مسلمانان همه سلاحها و ابزار و آلات و ظروف موجود در اردوگاه فرنگيان را تصرف كردند . ابن عباد فرمان داد تا سرهاى مشركان را در يك جا گرد آوردند ؛ كه تبديل به تپه‌اى بلند شد . مسلمانان مدت چهار روز در ميدان نبرد ماندند و غنايم را گرد آوردند و از سلطان يوسف دربارهء آنها نظر خواستند . وى از همه آنها چشم پوشيد و همه را به پادشاهان اندلس بخشيد و گفت كه هدف او جهاد و پاداش عظيم و ثوابهاى دايمى نزد خداوند است . پادشاهان اندلس با مشاهدهء بخشندگى ابن تاشفين وى را گرامى داشته اظهار محبت و سپاسگزارى كردند . ابن عباد به همراه سلطان يوسف بن تاشفين رهسپار اشبيليه گرديد . سلطان يوسف مدت سه روز در بيرون اشبيليه ماند و چون از مغرب اخبارى دريافت كرد كه بايد باز گردد ، آهنگ آن سرزمين كرد . ابن عباد يك شبانه روز با او رفت و ابن تاشفين او را سوگند داد كه باز گردد . زيرا زخمهايش متورّم گشته بود . آنگاه پسرش ، عبداله ، يوسف بن تاشفين را تا رسيدن به دريا و عبور به سوى مغرب همراهى كرد . معتمد بن عباد به اشبيليه ، كه سرگرم جشن پيروزى بود ، بازگشت . « 1 » آن دسته از نيروهاى

--> ( 1 ) . چون ابن عباد به اشبيليه بازگشت ، به بار عام نشست و مردم به او تبريك مىگفتند . قاريان قرآن مىخواندند وشاعران به افتخار وى شعر مىسرودند . عبدالجليل بن وهيون گويد : من در آن روز حاضر و شعرى براى خواندن آماده كرده بودم كه قارى اين آيه شريفه را خواند : « الا تنصروه فقد نصره الله » [ اگر شما ياريش نكنيد ، هر آينه خداوند ياريش كرده است ] ( توبه ، آيه 40 ) . من گفتم : دور باد من و شعرم . به خدا سوگند در اين آيه هيچ معنايى كه من در جمع ارائه دهم باقى نگذاشته است .