عبدالحسين بينش

49

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)

ابن قصيره سوى معتمد بازگشت و در سحرگاه روز جمعه ، نيمهء رجب 479 ه ، به او رسيد . با رسيدن او سپاهيان طاغيه « 1 » يك باره سر رسيدند و ابن عباد چنان شُكّه شد كه همهء آرزوهايش را از دست رفته ديد . آلفونس با همهء قوا به او حمله كرد و از همه سو در محاصره قرار داد . جنگ سختى درگرفت و شمار بسيارى از سپاه ابن‌عباد كشته شدند . ابن عباد خود بيش از ديگران در كار جنگ پاى فشرد . سلطان يوسف كه مراقب اوضاع مسير بود كند پيش مىرفت . جنگ بر او فشار مىآورد و كار بر او و همهء همراهانش سخت گرديد . كندروى صحراويون موجب افزايش بدگمانىها شد . شمارى از ياران ابن‌عباد و از آن جمله پسرش ، عبداله ، گريختند و او خود چندين زخم برداشت . بر سر او چنان ضربتى نواختند كه فرقش را شكافت و به گيجگاهش رسيد . دست راست او زخمى شد و از يك پهلو مورد اصابت شمشير قرار گرفت . سه اسب در زير پايش پى شدند . هر اسبى كه هلاك مىشد ، اسب ديگرى برايش مىآوردند . او با مرگ دست و پنجه نرم مىكرد و از چپ و راست شمشير مىزد . « 2 » در لحظه‌اى چنان دشوار كه جانها به لب رسيده و چشمها جايى را نمىديد ، پيش قراولان

--> ( 1 ) . لقبى است كه مسلمانان اندلس به پادشاهان مسيحى داده بودند . ( 2 ) . دربارهء ابن عباد نقل شده است كه در آن حال فرزند خردسال و بيمارش را كه در اشبيليه گذاشته بود و بسيار دوستش مىداشت به ياد مىآورد و چون كنيه‌اش ابوهاشم بود مىگفت : اباهاشم هشمتنى الشفار * فلله صبرى لذاك الاوار ذكرت شخيصك تحت العجاج * فلم يثننى ذكره للفرار