عبدالحسين بينش
43
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
در همين اوضاع و احوال معتمد بن عباد تصميم خويش را گرفت . او پيكهايى نزد حاكم بطليوس ، المتوكل ، عمر بن محمد و عبدالله بن حبوس صنهاجى - حاكم - غرناطه فرستاد تا هر دوى آنها قاضيانشان را به حضور وى بفرستند ؛ و آنان چنين كردند . او قاضى كل قرطبه ، عبيدالله بن محمد بن ادهم ملقب به ابوبكر ، را كه خردمندترين مردم روزگار خويش بود به حضور طلبيد . چون همهء قاضيان در اشبيليه به نزد وى گرد آمدند ، وزير خود ابوبكر بن زيدون را نيز به جمعشان افزود و چهارتن را به عنوان نمايندگان خود برگزيد كه بايد نزد يوسف بن تاشفين مىرفتند و او را به جهاد ترغيب مىكردند . در اين ميان وزيرش حق داشت كه پيمانهاى سلطانى لازم را به امضا برساند . هيئتهاى اندلسى پيوسته نزد يوسف بن تاشفين مىآمدند و با چشمانى اشكبار به وى التماس و استغاثه مىكردند و از قاضيان دربار و وزيران دولتش كمك مىگرفتند . او نيز به سخنانشان گوش فرا مىداد و دلش مىسوخت . يوسف بن تاشفين سرگرم محاصرهء سبته بود و ابن عباد ناوگانش را از اشبيليه براى پشتيبانى او براى وادار كردن سبته به تسليم اعزام داشت . هنوز اين كار به پايان نرسيده بود كه يوسف آمادهء عبور از دريا شد . « 1 » اما در اندلس در همه جا پيچيد كه ابن عباد نامه نوشته و يوسف بن تاشفين تصميم دارد كه از دريا بگذرد و مىتوان در جنگ با دشمن به وى پشتگرم بود . مردم به يكديگر مژده مىدادند و شادمانى مىكردند و درهاى اميد به رويشان گشوده شد . اما ملوك الطوايف اندلس ، با شنيدن تصميم ابن عباد و تنها ديدن وى در اين تصميم ، نگران شدند . شمارى نامه نوشتند و شمارى ديگر در ديدارى حضورى ، وى را از پايان كار
--> ( 1 ) . ابن عباد با هيئتى كه نزد ابن تاشفين فرستاد نامهاى همراه كرد كه در آن آمده بود : « اگر تو از ما روى برگردانى تو را بزرگوار مىخوانند نه ناتوان . اگر ما دعوت تو را بپذيريم ما را خردمند مىخوانند نه ناتوان . ما گزينه بهتر را انتخاب كردهايم تو نيز بهترين را انتخاب كن . زيرا تو در جايگاهى هستى كه نبايد كسى از تو در خصايل شرافتمندانه پيشى بگيرد . و اينكه بخواهى كسى را از خاندانهاى باشرافت در كارش ابقا كنى ، نشان دوام و ثبات كار شماست . والسلام » . در پاسخ ابن تاشفين چنين آمده بود : « بسم الله الرحمن الرحيم ، از يوسف بن تاشفين ، سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما باد . سلام از سوى كسى كه با شما در صلح است و بر شما درود مىفرستد . شما در آنچه از حكومت به دست داريد در كمال آزادى هستيد و به برخوردارى از بخشش و بزرگوارى ما مفتخريد . نشان وفادارى با ما وفادارى شما با يكديگر و نشان برادرى با ما اصلاح برادرى خودتان با يكديگر است . ولىّ توفيق ما و شما خداوند است . والسلام » . ( نفح الطيب ، ج 4 ، ص 355 - 366 ) .