ابوالقاسم شاكر
69
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
مىنويسند : على ( ع ) در يك روز جمعه روى منبرى آجرى خطبه مىخواند ، اشعث بن قيس كه از سرداران معروف عرب بود ، گفت : يا اميرالمؤمنين اين سرخرويان ( ايرانيان ) جلوى روى تو بر ما غلبه كردهاند و تو جلو اينها را نمىگيرى ! سپس در حالى كه خشم او را گرفته بود گفت : امروز من نشان خواهم داد كه عرب چه كاره است ! على ( ع ) فرمود : اين شكم گندهها خودشان روزها در بستر استراحت مىكنند و آنها [ موالى و ايرانيان ] روزهاى گرم به خاطر خدا فعاليت مىنمايند و آن گاه از من مىخواهند آنها را طرد كنم تا از ستمكاران باشم ! قسم به خدايى كه دانه را شكافت و آدمى را آفريد ، از رسول خدا شنيدم كه فرمود : « به خدا هم چنانكه در ابتدا شما آنها [ ايرانيان ] را به خاطر اسلام با شمشير مىزديد ، بعدها آنها [ ايرانيان ] شما را با شمشير به خاطر اسلام خواهند زد . « 1 » مغيرة بن شعبه ، هميشه در مقايسه ميان على و عمر مىگفت : على تمايلش و مهربانىاش نسبت به موالى بيشتر بود ولى عمر بر عكس از آنها خوشش نمىآمد . « 2 » در دوران خلافت حضرت على ( ع ) ميان يك زن عرب و يك زن ايرانى اختلاف افتاد و كار به آنجا كشيد كه هر دو خدمت حضرت على ( ع ) شرفياب شدند و على با عدالت بين آن دو قضاوت كرد و هيچگونه تفاوتى قائل نشد . و اين مسأله بر زن عرب بسيار سنگين آمد و زبان به اعتراض گشود . على ( ع ) دو مشت خاك از زمين برگرفت و به دقت در آن دو نگاه كرد ، فرمود : « من هر چه تأمل مىكنم ، به هيچ وجه ميان اين دو مشت خاك تفاوتى نمىبينم ! » « 3 » اينگونه داستانها در كتابهاى تاريخ و حديث فراوان است كه از آنها برمىآيد بنىاميه حكومت خود را بر اصل سيادت عرب نهاده بودند و سياست تبعيض ميان عرب و غير عرب اجرا مىشد و موالى را از تمام شئون مدنى و اجتماعى محروم مىداشتند . برعكس ، على ( ع ) و خاندان رسالت مخالف اين سياست بودند . همين به تنهايى كافى بود تا ايرانيان به سوى على ( ع ) و خاندان پاكش كشانده شوند و به اين خاندان عشق ورزند و على ( ع ) را « شاه ولايت ، مولاى متقيان ، پدر يتيمان ، دادرس بيچارگان و شوهر بيوهزنان » بخوانند .
--> ( 1 ) . همان ، ص 692 . ( 2 ) . همان ، ص 692 - 693 . ( 3 ) . همان ، ص 693 .