ابوالقاسم شاكر

44

تاريخ تشيع در ايران (فارسى)

استاد محمد كردعلى مىگويد : « در عصر رسول خدا ، گروهى از بزرگان صحابه ، مشهور به مواليان على ( ع ) بودند ، از آن جمله سلمان فارسى است كه مىگفت : ما با رسول خدا ( ص ) بيعت كرديم بر خيرخواهى مسلمانان و اقتدا به على بن ابىطالب ( ع ) و مواليان او . و نيز ابوسعيد خدرى است كه گفت : مردم به پنج كار امر شدند ؛ چهار تا را انجام دادند و يكى را ترك كردند . از او سؤال شد آنچه را ترك نمودند چه بود ؟ او در جواب گفت : ولايت على بن ابىطالب ( ع ) . از او سؤال شد آيا ولايت با چهار عمل ديگر واجب است ؟ پاسخ داد : آرى . و ابوذر غفارى ، عمار ياسر ، حذيفة بن يمان ، ذو الشهادتين ، خزيمة بن ثابت ، ابوايوب انصارى ، خالد بن سعيد بن عاص و قيس بن سعد بن عباده [ نيز جزو اين گروه از صحابه بودند ] » . « 1 » دكتر صبحى صالح مىنويسد : در ميان صحابه حتى در عصر پيامبر اكرم ( ص ) براى على ( ع ) پيروان و شيعيانى بوده است ؛ از آن جمله مىتوان ابوذر غفارى ، مقداد بن اسود ، جابر بن عبدالله ، ابىّ بن كعب ، ابوالطفيل عامر بن وائله ، عباس بن عبدالمطلب و تمام فرزندان او ، عمار ياسر و ابو ايوب انصارى را نام برد . « 2 » استاد محمّد عبدالله عتّان مىگويد : « اين اشتباه است كه بگوييم شيعه براى اولين بار هنگام جدايى خوارج ظهور پيدا كرده است ، بلكه ظهور شيعه در عصر رسول خدا ( ص ) بوده است . » « 3 » شيعيان هنگام وفات پيامبر ( ص ) با توجه به دستور و تأكيدهاى آن حضرت ، درصدد تثبيت و تنفيذ فرمان آن حضرت برآمدند . آن گاه كه پيامبر اصرار بر آوردن قلم و دوات براى نوشتن وصيت نمود . گروهى بر آن شدند تا قلم و دوات بياورند تا پيامبر وصيت خود را مكتوب دارد ، ولى از آنجا كه طرف مقابل قوى بود و مخالفت كرد ، نتوانستند اين فرمان را عملى سازند . پيامبر نيز با توجه به جوّ موجود ، از مكتوب كردن وصيت چشم پوشيد و جمعيت را از خود دور كردند و افرادى از شيعيان على ( ع ) امثال مقداد و ابوذر را نزد خود نگاه داشت و وصيت خود را نسبت به امامان پس از خود نزد آنان مطرح نمود . « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، به نقل از خطط الشام ، ج 5 ، ص 251 . ( 2 ) . همان ، به نقل از حسين ، حاج حسن ، النظم الاسلاميه ، ص 96 . ( 3 ) . همان به نقل از الشيخ عبدالله ، نعمة ، روح التشيع ، ص 20 . ( 4 ) . همان ، ص 60 به نقل از كوفى ، الشيخ ابو صادق سليم بن قيس هلالى عامرى ، كتاب سليم بن قيس هلالى ، ج 2 ، ص 658 .