ابوالقاسم شاكر
26
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
همين رو بارها گفتند : اگر على نبود هلاك شده بوديم . « 1 » 3 . امامت و رهبرى سياسى ؛ يكى ديگر از شئون پيامبر ، امامت و رهبرى سياسى جامعه بود كه پس از رحلت ايشان مىبايست ادامه پيدا كند ، شيعه چون امامت را تداوم بخش نبوت مىداند ، مگر در موضوع نزول وحى ، بنابراين لازم است علاوه بر ولايت معنوى و مرجعيت دينى مردم ، حاكميت سياسى آنان را نيز در اختيار داشته باشد . مشروعيت هر والى نيز با تفويض او است تا مصداق اولى الامر « 2 » پس از رسول خدا باشد كه اطاعتش چون اطاعت خدا و رسولش واجب است ، و چنين فردى جز امام معصوم نمىتواند باشد ؛ چه ، تنها او است كه مىتواند جامعه را به رشد و كمال برساند و از خطر انحرافات اعتقادى و سياسى باز دارد . امام على ( ع ) در گفتارى خطاب به عثمان درباره امامت و رهبرى فرمود : بدان كه برترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگستر ، هدايت شده و راهبر ، كه سنتى را كه شناخته شده برپا دارد و بدعتى را كه ناشناخته است بميراند . . . و بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر كه خود گمراه است و موجب گمراهى ديگران مىشود ، پس سنت پذيرفته شده را بميراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند . « 3 » 3 - 3 . حقوق متقابل مردم و امامت در انديشه سياسى امام على ( ع ) ، رابطه حقوقى مردم و امامت دو جانبه و متقابل است . مردم حقوقى دارند كه امام و رهبر جامعه اسلامى نمىتواند به بهانههاى مختلف آن را تحديد يا سلب كند ، چنان كه امام نيز از حقوقى برخوردار است كه مردم بايد در رعايت آن بكوشند . تنها آفريدگار جهان است كه محقّ محض است و در برابر ديگران تكليف ندارد . حضرت على ( ع ) در اينباره مىفرمايد : حق هنگام وصف و گفتگو فراخترين چيزها است و زمان كردار و انصاف دادن با آن تنگترين امور ( تعريف آن آسان و عمل بدان سخت است ) ! كسى را بر ديگرى حقى نيست مگر اينكه آن ديگرى نيز بر او حقى دارد . آن ديگرى را حقى بر او نيست ، مگر اينكه او را هم حقى است . اگر
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . سوره نساء ( 4 ) ، آيه 59 . ( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبه 164 ، ص 68 .