ابوالقاسم شاكر
130
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
اين رو اولجايتو عالم شيعى ، علامه حلى را به دربار طلبيد . وى با فقهاى سنى به مناظره پرداخت ، توفيق علامه در شكست دادن رقيبانش در مناظره و اثبات بطلان طلاق چنان در اولجايتو تأثير گذاشت كه مذهب تشيع را اختيار كرد . بنا به نقل ديگرى اولجاتيو بزرگان چندين مذهب اسلامى را به دربار فراخواند و به آنان دستور داد دربارهء مسائل مختلف كلامى بحث نمايند . تأثير كلام علامه در بحث موجب شد تا وى مذهب تشيع را برگزيند . « 1 » ابن بطوطه نقش علامه حلى در تشيع اولجايتو را چنين آورده است : پادشاه عراق يعنى سلطان محمد خدابنده در حال كفر با فقيهى از فقهاى شيعيان امامى به نام ، جلالالدين مطهر [ علامه حلى ] مصاحب بود و چون سلطان اسلام آورد به تبع او بسيارى از تاتار به شرف اسلام درآمدند . اين فقيه ، مذهب شيعه را در پيش چشم او آراست و آن را بر مذاهب ديگر برترى داد و احوال صحابه و خلافت را بر او تقرير كرد و گفت : ابوبكر و عمر دو وزير پيامبر اسلام و حضرت على ( ع ) داماد و وارث خلافت آن حضرت بودهاند و براى نمونه سلطنت ارثى خدابنده را مثال آورد و گفت : كه سلطان با وجود آن كه در به دو حال به كفر سر مىكرده و به قواعد دينى آگاهى نداشته ، باز به حق وارث اجداد خود گرديده است . اين بيانات سلطان را به قبول تشيع مايل كرد و در اين خصوص به عراقين ، فارس ، آذربايجان ، اصفهان ، كرمان و خراسان مراسلات فرستاد و مأمورين روانه كرد . . . « 2 » . علامه حلى پس از تشيع اولجايتو ، به مُدرّسىِ مدرسه سيار كه مقامى ويژه عالمان نزديك به دربار بود برگزيده شد تا هر كجا ايلخانان مىروند اين مدرسه در خدمت آنان باشد . درمواردى ايلخانان سؤالاتى از علامه مىكردند و وى به آنها پاسخ مىداد ، كه آن پرسشها و پاسخها را به صورت نگارش درآورد . علامه در دوران اقامتش در دربار چندين كتاب در موضوعات جدلى و كلام نوشت و آنها را به ايلخانان اهدا كرد از جمله كتابها ، « نهج الحق و كشف الصدق » ، « منهاج الكرامه فى الامامه » ، « استقصاء النظر فى القضاء والقدر » و « كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين » بود . اين اقدام علامه ، نشانهء ترويج تشيع در اين دوره است . « 3 »
--> ( 1 ) . اشميتكه ، زابينه ، انديشههاى كلامى علامه حلّى ، ترجمه احمد نمايى ، ص 34 - 42 ؛ تاريخ تشيع در ايران . . . ، ج 2 ، ص 662 - 669 . ( 2 ) . ابن بطوطه ، رحله ابن بطوطه ، 219 - 220 . ( 3 ) . تاريخ تشيع درايران . . . ، ج 2 ، ص 662 - 669 ؛ انديشههاى كلامى علامه حلى ، ص 40 - 41 .