ابوالقاسم شاكر
113
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
ديلم نام مردمى بومى قديم ناحيهء ديلم كه آلبويه از ميان آنان برخاستند ديلميان تا قرن هشتم وجود داشتند و از تيره گيل جدا بودهاند . در قرن هشتم سادات كيايى بسيارى از آنها را كشتند و آنچه باقى ماندند با مردم گيل در آميخته و گيلكهاى امروزى فرزندان و بازماندگان دو تيرهاند . « 1 » سرزمينهاى ساحلى درياى خزر را « گيلان » و ناحيهء كوهستانى مُشرف بر اين اراضى را « ديلم » گويند . ديلميان تا اواسط قرن دوم هجرى به دين اسلام نگرويدند ، ولى با دعوت علويان زيدى مذهب چون حسن بن زيد ، محمد بن زيد و حسن بن على ( اطروش ) مسلمانان شدند و حكومت مستقلى تشكيل دادند . در نيمه اول قرن چهارم ، از همين ناحيه ، حكومتى برخاست كه به نام جدّ بنيانگذاران آن « بُويَه » ، « 2 » حكومت آل بويه نام گرفت و به سبب جانبدارى از مذهب شيعه و سلطهء مطلقه بر دستگاه خلافت ، از ديگر حكومتهاى مستقلى كه تا آن زمان به وجود آمده بود ، تمايز آشكارى يافت . آل بويه ، فرزندان ابوشجاع بويهء ديلمى بودند . وى مردى فقير بود كه از راه ماهيگيرى ارتزاق مىكرد . ابوشجاع ، سه پسر داشته كه به ترتيب سن ، نامهايشان على ، حسن و احمد بود كه بعدها به « عماد الدوله » ، « ركن الدوله » و « معزّ الدوله » ملقّب شدند . ابواسحاق صايى و ابن ماكولا ، نسب آل بويه را به بهرام گور رساندهاند ؛ ولى ابن مسكويه ، آنان را از فرزندان يزدگرد مىداند . « 3 » بويهيان نخستين بار با خدمت در لشكر علويان چون حسن بن على معروف به الناصر الى الحق و حسن بن قاسم ، معروف به داعى صغير به فرماندهى رسيدند . « 4 » پس از مرگ حسن بن على اطروش ، ماكان بن كاكى و پسران ابوشجاع كه از سران سپاه او بودند ، با حسن بن قاسم ( داعى صغير ) بيعت كرده توانستند بر طبرستان ، رى ، قزوين ، زنجان ، قم ، ابهر و ديگر ولايتهاى پيوسته به رى تسلّط يابند . « 5 »
--> ( 1 ) . لغتنامه ، دهخدا ، ذيل عنون « ديلم » ؛ علىاصغر ، فقيهى ، آل بويه و اوضاع زمان ايشان با نمودار از زندگى مردم آن عصر ، ص 36 - 37 . ( 2 ) . كلمه « بُوْيَه » يك واژه فارسى است به معناى اميد و آرزو ، آل بويه از اخلاف پادشاهان ساسانى بودند و چون زمانطولانى در سرزمين ديلم اقامت داشتند به آنها ديلمى گفته شده است . ( آل بويه و اوضاع زمان ايشان . . . ، ص 36 - 37 ) ( 3 ) . تاريخ تشيع ، ج 2 ، ص 27 - 28 . ( 4 ) . تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجرى ، ج 1 ، ص 335 . ( 5 ) . تاريخ تشيع ، ج 2 ، ص 29 .