على رفيعى
98
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
وضع اميرالمومنين نيز چنين بود ، وى پس از آن كه خود را تنها و بى يار و ياور ديد تسليم خواست اكثريت شد و از اداره امور سياسى جامعه صرف نظر كرد نه آن كه خلافت را به ديگرى واگذار كرده و به عنوان خليفه با وى بيعت كرده باشد . 2 - دعوت مردم كوفه خبر خوددارى امام عليه السلام از بيعت با يزيد و هجرت به مكّه در ميان مسلمانان پخش شد . كوفيان كه از مدتها قبل انتظار چنين روزى را مىكشيدند ، با شنيدن اين خبر تشكيل جلسه داده و تصميم گرفتند امام عليه السلام را براى به دست گرفتن قدرت به كوفه دعوت كنند . در پى آن ، نامهاى با امضاى چند تن از سران شيعه براى امام حسين عليه السلام ارسال شد . امام در پاسخ چيزى نفرمود تا آن كه نامههاى فراوان ديگرى همراه با پيكهاى مختلف پى در پى رسيد . « 1 » در چنين شرايطى امام نمىتوانست بى تفاوت بماند ، چرا كه حجت بر او تمام بود . اگر امام حسين عليه السلام به دعوت كوفيان توجه نمىكرد ، مسلّم در برابر افكار عمومى محكومبود و همگان مىگفتند : فرصت بسيار مناسبى را از دست داده است . موقعيّت امامحسين عليه السلام در اين زمينه درست بر خلاف موقعيت امام حسن عليه السلام بود . در دوران امام حسن عليه السلام ، جوّ سياسى عليه آن حضرت بود و آن مقدار نيرو را هم ، حضرت به زحمت توانست فراهم آورد كه بعدها همانها هم پراكنده شدند و اين امام حسن بود كه به آنها اتمام حجت مىكرد . ولى وضع امام حسين به گونهاى ديگر بود . وى بدون آنكه كمكى از مردم كوفه خواسته باشد ، هيجده هزار نفر با دوازده هزار نامه او را به كوفه دعوت و آمادگى خود را براى كمك به او و به دست گرفتن خلافت اعلام كردند . در چنين شرايطى امام عليه السلام براى آن كه حجت خود را بر مردم كوفه تمام كند ، دعوت آنان را برغم آن كه آينده را تاريك مىديد - پذيرفت . البته بايد به اين نكته توجه داشت كه حركت امام عليه السلام از مكه به سمت كوفه تنها به علّت دعوت كوفيان نبود . بلكه در كنار اين عامل دو عامل ديگرى وجود داشت كه خروج
--> ( 1 ) - سيد بن طاووس در اللهوف ، ص 15 ، تعداد مجموع نامهها را دوازده هزار عدد نوشته است .