على رفيعى
71
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
« بالتأويل » است ، فرمود : « وَ لَوْ لا ما اتَيْتُ لَما تُرِكَ مِنْ شيعَتِنا عَلى وَجْهِ الْارْضِ احَدٌ الَّا قُتِلَ . » « 1 » اگر من چنين نمىكردم از شيعيان ما كسى نبود جز آن كه كشته مىشد . در پاسخ به سرزنش بعضى مردم نادان : « وَيْحَكُمْ ما تَدْرُونَ ما عَمِلْتُ وَاللَّهِ الَّذى عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشيعَتى ممّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ اوْ غَرُبَتْ . » « 2 » واى بر شما ! چه مىدانيد كه من چه كردهام . آنچه من انجام دادم براى پيروانم بهتر ( و با بركتتر ) از آن چيزى است كه خورشيد بر آن مىتابد يا غروب مىكند . از مجموع سخنان ياد شده استفاده مىشود كه امام حسن به دلائل زير مجبور به پذيرش صلح شده است . 1 - نداشتن نيروىكافى براى جنگ با معاويه و سستى مردم در حمايت از حكومتامام عليه السلام . 2 - ناخشنودى مردم از جنگ و سياست امام عليه السلام بر عدم تحميل آنچه كه مردم ناخوشايند دارند . سياستى كه پيشاز وى مورد توجه رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام بود . 3 - حفظ تشيّع و تعداد اندك شيعيان از خطر اضمحلال و انقراض . قرارداد صلح مهمترين موادّ قرارداد صلح با استفاده از مصادر مختلف تاريخى عبارت است از : 1 - حكومت به معاويه واگذار مىشود به شرطى كه به كتاب خدا ، سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيرهء خلفاى شايسته عمل كند . 2 - پساز معاويه حكومت از آن امام حسن عليه السلام « 3 » و چنانچه براى وى حادثهاى رخ داد از آن امام حسين عليه السلام خواهد بود « 4 » و معاويه حق ندارد كسى را به جانشينى خويش برگزيند . « 5 »
--> ( 1 ) - علل الشرايع ، ج 1 ، ص 211 . ( 2 ) - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 19 . ( 3 ) - تاريخ الخلفاء ، ص 194 . ( 4 ) - عمدة الطالب ، ص 52 . ( 5 ) - شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 22 .