على رفيعى

28

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

مختصرى پيرامون مسأله رهبرى جامعه اسلامى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، بدون مطرح كردن امير مؤمنان عليه السلام و حتى مشورت با آن حضرت ، مسير حكومت و خلافت را به سمت دلخواه خود برگرداندند و جز على عليه السلام را به خلافت برگزيدند . اين گزينش عجولانه و فرصت‌طلبانه نه مبناى شرعى داشت و نه مبناى عقلايى و دموكراسى . از نظر شرعى منصب امامت همچون منصب نبوّت منصبى الهى است كه نصب زمامدار تنها در حوزه اختيار پروردگار است كه توسط پيامبر صلى الله عليه و آله انجام و ابلاغ مىشود . دليل بر اين ادعا علاوه بر قرآن كه « امامت » را عهد الهى دانسته « 1 » ، سخن رسول اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ به درخواست رييس قبيلهء « بنى عامر بن صعصعه » است كه فرمود : « الْامْرُ الَى اللَّهِ يَضَعُهُ حَيْثُ يَشاءُ » « 2 » امر ( امامت و جانشينى من ) به دست خداست ، هر جا كه بخواهد قرار مىدهد . از نظر عقلايى و دموكراسى نيز بيعت با خليفهء اول در شرايطى صورت گرفت كه بيشتر مسلمانان حضور نداشتند . مسأله جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله و زمامدارى جهان اسلام پس از آن حضرت ، از اساسىترين و مهم‌ترين مسائل سياسى جامعهء اسلامى بود كه هر نوع تصميم‌گيرى در اين خصوص ، حضور همهء مسلمانان را مىطلبيد ؛ در صورتى كه ماجراى سقيفه با پنج رأى از انصار و مهاجران به نفع ابوبكر شكل گرفت « 3 » و عموم مسلمانان حتى بستگان و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به‌ويژه پسر عموى آن گرامى و نزديك‌ترين فرد به او ، يعنى على بن ابىطالب عليه السلام ؛ همان‌كه براى رسول خدا صلى الله عليه و آله به منزلهء هارون نسبت به حضرت موسى بود ، از اجتماع سقيفه بى اطلاع بودند و اين آغاز مظلوميت اين پيشگامان در اسلام و محروميّت آنان از حقّ مسلم خويش بود .

--> ( 1 ) - ر . ك : بقره ، آيه 124 « . . . لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمينَ » . ( 2 ) - سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 66 . رئيس قبيله ياد شده به پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد داده بود كه چنانچه آن حضرت پس از خود رهبرى جامعهء اسلامى را به آنان واگذار كند به آيين او مىگروند . ( 3 ) - اين پنج رأى عبارت بود از سه رأى مهاجران يعنى ابوبكر ، عمر و ابوعبيده و دو رأى انصار يعنى بشير بن‌سعد و اسَيْد بن حُضَيْر و جز اينان بقيّه حاضران ، دنباله‌رو بودند به‌گونه‌اى كه خود هيچ‌گونه استقلالى در رأى نداشتند و رييس قبيله به هر كس رأى مىداد آنان نيز بدون تأمل و تفكر از وى پيروى مىكردند و به او رأى مىدادند .