على رفيعى

96

تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)

سپس خطاب به هشام گفت : « هيچ كس بدون تقواى الهى بزرگ نمىشود و هيچ كس با داشتن تقوا كوچك نمىشود . » هشام از اين سخن زيد خشمگين شد و بر سر او فرياد برآورد : « ساكت باش اى بى مادر ؟ تو كسى هستى كه در سر هواى خلافت دارى در حالى كه مادرت كنيز است . » زيد پاسخ داد : « مادران مانع از اين نخواهند بود كه مردان ، هدف بلند داشته باشند ، مادر حضرت اسماعيل يك كنيز بود ، در حالى كه خداوند فرزندش را به پيامبرى برگزيد و پدر عرب قرار داد . و برگزيده‌ترين بندگان خدا ، حضرت محمد ( ص ) از نسل اوست ، به من چنين مىگويى در حالى كه من فرزند فاطمه و على عليهماالسّلام هستم . » « 1 » هشام كه از موقعيّت و فعّاليتهاى زيد به وحشت افتاده بود ، دستور داد او را دستگير كرده به زندان افكنند ، تا تماس او با مردم قطع شود . « 2 » و سرانجام قيام او را سركوب كرد و در سال 121 او را به شهادت رسانيد و پيكر مطهرش را به دار آويخت . « 3 » هشام بن عبدالملك سرانجام پس از بيست سال حكومت ، در سال 125 هجرى در گذشت . مردم كه از حكومت وى به ستوه آمده بودند ، با شنيدن خبر مرگ وى شادمان شدند و مرگش را آغاز نزول رحمت الهى دانستند . « 4 » 2 - وليد بن يزيد وليد بن يزيد بن عبدالملك پس از عمويش هشام ، به خلافت رسيد . مدت خلافت وى هر چند كوتاه بود و بيش از پانزده ماه به طول نيانجاميد ، ليكن از آنجا كه خليفه خود ، غرق در عياشى ، فساد اخلاقى و ميگسارى بود ، در دوران وى بى بندوبارى ، شرابخوارى و فساد بيش از پيش رواج پيدا كرد و عشرتكده‌ها در همه جا بر پا شد . وى پيش از عهده دارى خلافت چنان در فساد غوطه‌ور بود كه هشام او را سرزنش كرد و گفت : واى بر تو ! سوگند به خدا ، من نمىدانم تو بر چه دينى هستى ؛ اسلام يا غير اسلام ؟ زيرا هيچ منكرى نمانده كه تو بدون پروا انجام نداده باشى . »

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 206 . ( 2 ) - الحقايق الوردية ، ج 1 ، ص 147 . ( 3 ) - ر . ك : مقاتل الطالبيين . ص 90 - 98 . ( 4 ) - ر . ك : كامل ابن اثير ، ج 5 ، ص 267 .