على رفيعى
83
تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)
1 - ضدّيت حكمرانان با اسلام بارزترين مشخّصهء حكمرانان اموى ، ضدّيت آنان با اسلام علوى و موضعگيرى عليه رهبران الهى آن بود . آنان با نام اسلام و عنوان خليفهء رسول خدا بر مسند خلافت تكيه زده بودند ، ولى در عمل نه تنها براى اسلام و دستورات آسمانى آن ارزشى قائل نبودند ، بلكه همواره سعى در خاموش كردن نور الهى داشتند . امويان اين ضدّيت را از نياكان خود به ارث برده بودند . دشمنى « امية بن عبد شمس » ، نياى اعلاى امويان ، با عمويش « هاشم » ، فخر فروشى « حرب بن اميّه » نسبت به « عبدالمطلب » و كينه توزى « ابوسفيان » در حق رسول خدا ( ص ) و آيين آسمانى او در صفحات تاريخ ذكر شده و مورد اتفاق همهء مورّخان است . ابوسفيان و باندش تا جايى كه امكان داشت از هيچ كوششى براى خاموش كردن نور رسالت و ويران ساختن بناى با عظمت و شكوهمندى كه پيامبر ( ص ) بنيادش نهاده بود ، فروگذار نكردند و زمانى زير پرچم توحيد درآمدند كه قدرت اسلام آنان را بر سر دو راهى مرگ يا اسلام قرار داد و آنان براى رهايى از مرگ ، ناچار تظاهر به پذيرش اسلام كردند . و كفر و شرك و حقد و كين خود ، نسبت به اسلام و خاندان هاشم را همچون آتش زير خاكستر در درون خود پنهان نمودند . معاويه ، فرزند ابوسفيان ، همچون پدرش ، اسلام و رهبرى آن رسول خدا ( ص ) را بزرگترين و خطرناكترين دشمن خود مىدانست ، و زمانى كه به قدرت رسيد با تمام وجود به مقابله و مخالفت با آن برخاست . او هر چند در وضعيتى نبود كه به طور مستقيم به جنگ با پيامبر ( ص ) برخيزد ، ولى ستيز او با اميرمؤمنان كه جان رسول خدا ( ص ) و جانشين آن حضرت بود . به تصريح آن گرامى ، صلح با وى ، صلح با پيامبر ( ص ) و ستيز با وى ستيز با رسول خدا ( ص ) محسوب مىشد ، « 1 » به طور غير مستقيم به معناى ستيز با بنيانگذار اسلام خواهد بود . كشيدن خنجر بر روى ياران و فرزندان رسول خدا ( ص ) و به شهادت رساندن چهرههايى همچون حسن بن على ( ع ) از سوى معاويه جز با انگيزه
--> ( 1 ) - ر . ك : مسند ، احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 442 .