على رفيعى

47

تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)

من خدمت امام صادق ( ع ) شرفياب شدم و اراده كردم نظر آن حضرت را در باره جابر بپرسم . امام ( ع ) آغاز به سخن كرد و فرمود : خداوند جابربن يزيد جعفى را رحمت كند ؛ او در باره ما به حقيقت سخن مىگفت . « 1 » ديگر كرامتها از امام صادق ( ع ) بجز آنچه بر شمرديم - كرامتهاى ديگرى نيز ثبت شده است ، ازجمله : جميل مىگويد : نزد امام صادق ( ع ) بودم كه زنى وارد شد و ياد آور شد فرزندش را كه مرده و ملحفه اى روى آن كشيده بوده ، ترك كرده است . امام ( ع ) به وى فرمود : شايد نمرده باشد ، بر خيز و به خانه ات باز گرد ، غسل كن ، دو ركعت نماز بخوان و چنين دعا كن : « يا مَنْ وَهَبَهُ لى وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً جَدِّدَ هِبَتَهُ لى » اى كسى كه او را به من بخشيده‌اى در حالى كه نيستى محض بود ، هم‌اكنون دوباره او را به من ببخش ! سپس او را تكان بده و كسى را از اين جريان مطّلع نساز . راوى مىگويد : آن زن چنين كرد ، فرزندش زنده شد و گريست . « 2 » ابوبصير . يكى از ياران امام صادق ( ع ) كه نابينا بود مىگويد : ( با دست ) در جستجوى بدن مبارك امام صادق ( ع ) و شانه‌هاى آن حضرت بودم . امام ( ع ) فرمود : اى ابومحمّد ، آيا دوست دارى مرا ببينى ؟ عرض كردم : بلى فدايت شوم . سپس دست مباركش را بر چشمان من كشيد ، بينا شدم و چهره نورانى حضرت را ديدم . امام فرمود : اى ابومحمد ؛ اگر حرفهاى مردم نبود تو را بر همين حالت بينايى رها مىكردم ؛ ولى چه كنم كه امكان آن نيست ؛ سپس دوباره دست بر چشمانم كشيد و من به حال نخستين بازگشتم . « 3 » يكى از ياران امام ( ع ) مالى نزد آن حضرت برد ، ليكن به چشمش زياد آمد . چون

--> ( 1 ) - اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 100 . ( 2 ) - همان مدرك ، ص 81 . ( 3 ) - همان مدرك ، ص 107 .