على رفيعى
178
تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)
دَعا الَى الرِّضا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ لَوْ ظَفَرَ لَوَ فى بِما دَعا الَيْهِ ، وَ قَدِاسْتَشارَنى فى خُرُوجِهِ ، فَقُلْتُ لَهُ : يا عَمِّ انْ رَضيتَ انْ تَكُونَ الْمَقْتُولَ الْمَصْلُوبَ بِالْكُناسَةِ فَشَأْنُكَ ، فَلَمَّا وَلىَّ قالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ : وَيْلٌ لِمَنْ سَمِعَ واعِيَتَهُ فَلَمْ يُجِبْهُ » « 1 » پدرم موسى بن جعفر براى من نقل كرد كه از پدرش جعفر بن محمّد شنيده است كه مىفرمود : خدا رحمت كند عمويم زيد را ، او به « الرّضا من آل محمد » دعوت كرد و چنانچه پيروز مىشد به وعده خود وفا مىكرد . او درباره قيامش با من مشورت كرد . من به او گفتم : عمو جان ! اگر بدين خشنودى كه همان كشته شده و به دار آويختهء « كُناسَه » « 2 » باشى ، مانعى ندارد و راهت همين است . هنگامى كه زيد از نزد حضرتش رفت امام فرمود : واى به حال كسى كه نداى او را بشنود و به يارىاش نشتابد . * گروهى از شيعيان پيش از قيام زيد به محضر امام صادق ( ع ) شرفياب شده نظر آن حضرت را درباره بيعت با زيد جويا شدند . امام ( ع ) فرمود : با وى بيعت كنيد . « 3 » * فُضَيْل مىگويد : پس از شهادت زيد به مدينه رفته به حضور امام صادق ( ع ) رسيدم . با خود گفتم از جريان شهادت زيد چيزى نگويم ، مبادا امام ( ع ) ناراحت شود . امام ( ع ) خود آغاز به سخن كرد و پرسيد : اى فضيل ! عمويم چه مىكرد ؟ اشك در چشمم حلقه زد و بى اختيار گريستم . امام فرمود : او را كشتند ؟ عرض كردم : آرى به خدا سوگند ، او را كشتند . فرمود : آيا پس از كشتن به دارش آويختند ؟ گفتم : آرى . قطرات اشك همچون دانههاى مرواريد بر گونههاى مباركش جارى شد . سپس فرمود : اى فضيل ! آيا تو هم در ركاب عمويم با شاميان جنگيدى ؟ گفتم : آرى . پرسيد : چند نفر از نيروهاى دشمن را كشتى ؟ گفتم : شش نفر را . فرمود : نكند در ريختن خون آنان ترديد دارى ؟ عرض كردم : اگر ترديد داشتم آنان را نمىكشتم . امام چنين دعا كرد : « اشْرَكَنِىَ اللَّهُ فِى تِلْكَ الدِّماءِ »
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 46 ، ص 174 . ( 2 ) - نام يكى از محلههاى كوفه ، متعلق به قبيله بنى اسد . ( 3 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 243 .