على رفيعى

171

تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى)

همه ، آن را نمىتوان « راز » امام دانست . زيرا اين معارف - با همهء اختصاصى بودن - در صدها حوزه حديث و فقه در چندين شهر بزرگ كشور اسلامى آن روز مطرح بود . شيعيان آن را براى يكديگر نقل و شرح و تفسير مىكردند و به عنوان وظيفه‌اى در آموختن آن به يكديگر مىكوشيدند . معارف شيعى هر چند اختصاصى بود ، يعنى گسترهء آن محدود به جمع شيعه بود و غير شيعه فقط در شرايطى خاص مىتوانست بدان دست يابد ؛ ولى چنين نبود كه تعداد انگشت شمارى از ياران امام آن را بدانند و ديگران نه تنها از آن مطلع نباشند ، كه راهى هم بدان نداشته باشند ؛ ازاين رو ، نمىتواند عنوان « سرّ » و « راز » به خود بگيرد . آيا راز مذكور اسرار غيبى و ماوراء الطبيعى است ؟ معجزه‌گرى و غيبگويى امام ( ع ) به عنوان گوياترين و مؤثرترين دليل ثبوت امامت وى ، نمىتواند به عنوان راز امامت مورد توصيه و تأكيد امام بر كتمان آن باشد ، بگونه‌اى كه در كتب حديث شيعه بابى با عنوان « باب الكتمان » بدان اختصاص يابد . پس بايد مربوط به مسائل و مطالبى درباره اسرار جمع تشكيلاتى امام باشد . يك جمع كه با هدفى انقلابى و با ايدئولوژى رهنما ، در ميدان مبارزه فكرى و سياسى گام مىنهد ، داراى اسرارى است ؛ اهداف و تاكتيكهاى پيش بينى شده ، زمان و مكان اقدامهاى بزرگ ، نام ونشان مهره‌هاى مؤثر ، منابع مؤثر مالى ، خبرها و گزارشها از پاره‌اى حوادث و وقايع مهمّ و . . . اينها و مطالبى از اين قبيل رازهاى ناگشودنى تشكيلات است كه جز براى شخص رهبر و كارگزاران اصلى دانستنى نيست . و اينان همان « راز داران » يا « امانتداران راز » اند . « باب » و « وكيل » : در ارتباطات بسيار پنهانى امام با شيعيان ، گاه لازم مىنمود اسرار تشكيلاتى غير مستقيم و به وسيلهء واسطه‌ها ميان امام و شيعيان مبادله گردد . زيرا در شرايطى كه چشمها و گوشهاى دشمنان با ولعى هر چه بيشتر در صدد كشف ارتباطات شيعيان با امام بودند ، هر گونه كشف رابطه‌اى ميان امام و افراد ، مىتوانست سر نخ دنباله‌دارى به سوى اعماق تشكيلات شيعه باشد .